شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

451

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

درنگ روى ندهد در جواب تعجيل كردم . كرمانى ازين رهگذر متعجب گشت و اين قصه را كما هى به علماى شيراز نوشت . 127 ، 25 - و شيخ در اين اثنا كتاب « انصاف » را تصنيف كرد ، و در اين اثنا محاربه ميان عميد ابى سهل همدونى كه از قبل سلطان محمود حاكم رى بود ، و ميان علاء الدوله روى داد ، و مسعود بن محمود متوجه اصفهان شد ، و خواهر علاء الدوله را گرفت ، و شيخ ابو على را پيش سلطان فرستاد و گفت : اگر اين زن را به نكاح خود در مىآرى علاء الدوله ولايت را به تو مسلم مىدارد . پس سلطان مسعود او را نكاح نمود . بعد از آن علاء الدوله مشغول به جنگ شد ، سلطان مسعود پيش او رسول فرستاد ، و گفت كه : ما خواهر ترا به لشكريان مىدهيم . پس علاء الدوله ابو على را گفت جواب درستى بگو . ابو على گفت اگر آن زن خواهر علاء الدوله بود الحال زن تست ، و اگر چه طلاق دهى او را پس مطلقهء تست ، غيرت زنان بر شوهران است نه بر برادران ! پس سلطان مسعود آن كار را موجب ننگ و عار دانسته خواهر علاء الدوله را پيش او فرستاد . از آن رهگذر ابو سهل همدونى امتعه و اسباب و كتب شيخ را همه تاراج نمود و از كتاب « انصاف » پيدا نشد مگر جزوى . و بعضى گمان برده‌اند يك نسخه از آن كتاب در اصفهان خريدارى نموده بودند ، و به مرو برده بودند . اما [ 119 - ب ] « حكمت مشرقيه » و « حكمت قدسيه » ، ابو اسماعيل باخرزى مىگويد كه اين هر دو در كتابخانهء سلطان مسعود بن محمود بود و در غزنى ، تا آنكه آنها را ملك كوه‌نشين و لشكر غور سوختند « 31 » . 127 ، 26 - و ابو على كثير الشهوات بود بر مجامعت ، و استفراغ را به افراط مىرساند . اين در مزاج او اثر كرد ، و معالجهء مزاج خود نمىنمود تا آنكه در سالى كه علاء الدوله و امير حسام الدوله با يكديگر

--> ( 31 ) - د : سوخت .