شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

452

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

جنگ كردند در دروازهء كرخ ، شيخ ضعيف شد ، مرض قولنج پيدا كرد ، در يك روز سه مرتبه خود را حقنه فرمود ، بعضى از روده‌هاى او مجروح گشت ، و جراحت روده پيدا كرد و ناچار با علاء الدوله مىبايست بود ، او را صرع به هم رسيد كه از توابع قولنج است . پس امر كرد كه دو دانگ از تخم كرفس در ميان ادويه كه به جهت حقنه ترتيب داده بودند بكنند ، تا باعث شكست باد قولنج شود . پس بعضى از اطبا كه متصدى معالجهء او بودند پنج درم تخم كرفس داخل نمودند ، و معلوم نشد كه اين كار را عمدا كردند يا نه . از آن ممر جراحت روده بسيار شد ، و شربت شروديتوس به جهت صرع تناول مىنمود ، بعضى از غلامان او به جهت خيانتى كه در خزانه كرده بودند از براى عاقبت كار افيون بسيار در آن داخل ساختند « 32 » . 127 ، 27 - شيخ ابو على را به اصفهان نقل كردند . به معالجهء خود مشغول شد و از ضعف به جائى رسيد كه قدرت برخاستن نداشت . غلامان او در تمناى موت او مىبودند . بعد از آن شيخ قدرت ايستادن و رفتن پيدا كرد ، و به مجلس علاء الدوله حاضر مىگشت ، ليكن با اين حال پرهيز نمىكرد ، و تخليط غذا مىنمود ، و تكثير مجامعت ، از علت كلى خلاص نشده ، باز بيمار گشت ، هفته‌اى صحيح بود ، و هفته‌اى بيمار . در اين اثنا علاء الدوله ارادهء همدان نمود و شيخ با او بود ، در راه مرض قولنج عود نمود ، تا آنكه به همدان رسيد ، و دانست كه قوت ضعيف شده است « 33 » ، و به دفع مرض نمىتواند پرداخت ، معالجهء خود را واگذاشت و گفت : مدبرى كه عاجز « 34 » مىشوند از تدبير او نزديك شده است ، پس معالجه منفعت ندارد ، پس غسل كرد ، و توبه نمود و آنچه داشت بر فقرا تصدق كرد ، ورد مظالم و حقوق مردمان ادا نمود ، هر كسى را كه

--> ( 32 ) - د : ساخت . ( 33 ) - د : ساقط شده است . ( 34 ) - اساس : مدبرى مدبران كه عاجز .