شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
361
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
46 ، 8 - روزى بر سر مكتبى گذشت ديد معلم را كه « الم أ حسب » مىخواند ، بايستاد ساعتى ، او را گريه دست داد و گذشت . درين شب در خواب ديد حضرت رسالت دستگاه را كه مىگفت : اى ابو الخير ، مثل تو با كمال علم قبيح است كه منكر نبوت من شوى « 9 » . همان لحظه بر دست حضرت مسلمان گشت . چون از خواب بيدار شد اظهار اسلام نمود ، و فقه آموخت و قرآن حفظ كرد و اسلام خود را نيكو گردانيد . 46 ، 9 - روزى سلطان محمود به جهت عارضهاى او را طلب نمود و اسبى از براى سوارى او فرستاد . او سواره به بازار كفش فروشان عبور [ 97 - الف ] كرده اسب او رم خورد و او را بينداخت و بكشت . رئيس ابن سينا در بعضى « 10 » كتب خود گفته اما ابو الخير در شمار اين جماعت نيست « 11 » . اميد هست كه خداى تعالى روزى كند ما را ملاقات او كه با افاده خواهد بود و يا استفاده . 46 ، 10 - و بعضى اينجا ابو نصر نوشتهاند ، اين خطاست از براى آنكه ابو نصر پيش از ولادت ابو على به سى سال فوت شد . 46 ، 11 - سلطان محمود او را ناحيهاى عطا فرموده بود « 12 » كه آن را ناحيهء خمار مىگفتند ، و او را منسوب به اين بقعه داشتهاند . 46 ، 12 - او را تصانيف بسيارست در اقسام علوم حكمت ، بعضى از آن مقالهايست در توفيق ميان نصارى و فلاسفه ، و مقالهايست در ظاهر ساختن آراى حكما در بارى تعالى و شرايع ، و مقالهايست در روز بازگشت و كتابيست در كيفيت خلق انسان ، و ديدم رسالهاى ازو كه به وزير امير ابى سعد « 13 » نوشته بود . در آن رساله كلمات شافى بود و او را بقراط دوم مىگفتند ، و سزاوار بود او به اين اسم از براى آنكه پيغمبر صلى الله عليه و سلم او را عالم ناميده بود .
--> ( 9 ) - اساس : مىشود . ( 10 ) - نسخهها : زبير بن سينا گفت در بعضى . ( 11 ) - د : هست . ( 12 ) - اساس : فرموده كه . ( 13 ) - اساس : ابى سعيد . د : وزير امين ابى اسعد .