شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

354

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

سهو نمودم ، به درستى كه علم بر بالاست ، و چيزى بر بالاى او نمىشود . اين نهايت اكرام اوست . 42 ، 2 - كتاب ذخيره تصنيف اوست ، كتابيست نادر در علم طب و باعث رياست و بزرگى صابيه شد ، در بغداد « 5 » پيش خلفا ، و در زمان خود مثل نداشت در جميع فنون فلسفه ، و او راست رصد بسنديده مر آفتاب « 6 » را . 42 ، 3 - چون موفق معتضد را در منزل ابن بلبل بند فرمود ، اسماعيل بن بلبل به خدمت ثابت رفته التماس نمود كه پيش معتضد مىآمده باشد ، تا به صحبت [ 95 - 8 ] او كلفت بند برو ننمايد ، بنا بر آن ثابت هر روز سه مرتبه پيش معتضد مىآمد ، و مكالمه مىنمود ، و او را تسلى مىداد ، احوال فلاسفه و هندسه و نجوم و غير اينها ، به او تعليم مىكرد . ازين رهگذر معتضد خوشحال بود ، و به « 7 » او دوستى مىنمود . 42 ، 4 - چون از بند بر آمد ، بدر نام غلام خود را گفت كه : چه كس در بند پيش من آمد شد مىكرد و يارى مىنمود ؟ گفت : ثابت . چون امر خلافت به او قرار گرفت او را به اقطاع ضياع جليله ممتاز گردانيد ، و همگى او را پيش خود مىنشانيد در مجلس خاص و عام و بدر و وزير ايستاده مىبودند . 42 ، 5 - صابى مىگويد : ديدم ثابت « 8 » را در خواب و استفاده كردم ازو نكته‌اى كه فراموش كرده بودم ، و بعد از مدتى به خاطر رسيد ، و آن نكته اين است كه گفت : فراگير ازين كلمات شافيه ثمره و نتيجهء حكمت را ؛ بدان كه بيدارى كه به حس است خواب است و خوابى كه ما را به عقل است بيدارى است ، و از براى غلبهء احكام حس بر ما حكم مىكنيم كه قضيه بر عكس اينست ، و الا به غلبهء عقل بر حس ظاهر

--> ( 5 ) - د : و در بغداد . ( 6 ) - اساس : بسنديد مر آفتاب . ( 7 ) - د : با . ( 8 ) - د : ديدم من ثابت او را .