شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
344
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
شد ، نزديك رفت و گفت مرا سريست كه آشكارا [ 93 - الف ] كردن جايز نيست ، آيا تو حفظ سر من خواهى كرد ؟ جالينوس خلوت ساخت ، پس باز خود را شناسانيد كه من بازم كه به اين حال گرفتارم . 38 ، 42 - جالينوس شناخت او را ، و به منزل خود فرستاد ، و كسى اعتمادى خود را برو موكل گردانيد ، و متعهد اشربه و اغذيهء او شد به غذاى موافق ، و معالجه مىنمود ، بعد از يك سال موى او بروئيد ، و حال او به صلاح آمد . بعد از آن يك سال ديگر علاج كرد ، و محافظت كرد از هر چه مضر بود ، تا آنكه بالكليه به حال صحت عود نمود . 38 ، 43 - پس از براى [ او ] مركوب و زاد و توشهء راه و خدمتكار تعيين نمود ، و يكى از شاگردان خود را همراه كرد ، تا او را پنهانى به مملكت خودش برساند ، چنانچه كسى بر او اطلاع نيابد . 38 ، 44 - و اهل مملكت او بر حال او اطلاع نداشتند كه به يك دفعه پيدا شد صحيح و سالم . مردمان برو هجوم كردند و ديدند كه پاكيزه اخلاق شده و متأدب به آداب جالينوس و متخلق به اخلاق او گشته « 49 » . و باز در وقت رفتن دو پسر گذاشته بود بزرگتر را به جاى خود نصب كرده بود . چون باز به مملكت خود رجوع نمود و مستقل گشت هدايا و تحف و مراكب و غلامان و جواهر بسيار ترتيب داد ، و كتابتى به جالينوس نوشت مشتمل بر شكرگزارى و قبول آنچه از براى او فرستاده است ، و به نيقاس ملك كه همگى ازو در هراس و بيم « 50 » بود نوشت كه : 38 ، 45 - « مملكت من به تو تعلق دارد و من برادر توام ، و معين و مددكار توام ، در مملكت من هيچ فرقى « 51 » نيست ميان من و تو ، از براى آنكه نسبت به من جوانمردى كردى كه همچو جالينوس فاضل
--> ( 49 ) - د : متخلف به اخلاق او شده . ( 50 ) - اساس : هراس وهم . ( 51 ) - اساس : من فرقى .