شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

345

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

بزرگوارى كه درين روزگار مثل و نظير ندارد فرستادى . الحال حاجتى كه به تو دارم اين است كه مشقت بر نفس خود نهى ، و تا فلان شهر بيائى ، و من نوشتم به فلان پادشاه اينكه از جالينوس كه به همهء فضيلت آراسته است التماس نمايد كه رجوع به وطن اصلى خود كند ، و جواب كتابت من از جالينوس بگيرد ، و قبول كناند هديهء مرا ، اگر چه آن هديه از متاع دنياست كه آن را پيش او قيمتى و مقدارى نيست . پس اگر عياذا بالله قبول سخن تو نكند ، و به وطن خود رجوع ننمايد « 52 » ، بر نفس خود لازم گردانيدم كه به اندكى از ياران خود به خدمت او شتابم و شما را و احسانى كه به من كرده « 53 » است شفيع آورم ، تا به وطن خود رجوع نمايد ان شاء الله تعالى » . 38 ، 46 - و به نيقاس ملك نيز هدايا و جواهر بسيار فرستاد ، و شاگرد جالينوس را به اكرام تمام و اموال بىشمار به خدمت او فرستاد « 54 » . 38 ، 47 - چون اين دو كتابت به نيقاس و جالينوس رسيد « 55 » خوشحال شدند از آن . و نيقاس به طرف آن پادشاهى كه جالينوس پيش او بود متوجه شد ، و آن پادشاه را شفيع ساخت تا جالينوس متوجه شهر خود شود . جالينوس قبول آن معنى نموده به آن شهر رفت ، و هميشه ابواب [ 93 - ب ] مكاتبات و مراسلات ميان باز و نيقاس و جالينوس مفتوح بود . از روى رفق و لطف هدايا و رسولان ، تا آنكه باز بيمار شد و اين خبر به جالينوس رسيد . نيقاس را گفت : به درستى كه من عزيمت رفتن به طرف باز را جزم « 56 » گردانيدم ، از براى آنكه به من رسيد كه باز بيمار است . نيقاس نيز سامان و سرانجام راه نموده به اتفاق جالينوس روان شدند . 38 ، 48 - بعد از طى مراحل و منازل رسيدند به مملكت باز و در منزلى

--> ( 52 ) - اساس : نمايد . ( 53 ) - اساس : من نسبت كرده . ( 54 ) - د : روانه ساخت . ( 55 ) - د : به جالينوس و نيقاس رسيد و خوشحال . ( 56 ) - اساس : باز جزم .