شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

320

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

دورى گزينى [ گويد : ] باعث بزرگى تو چيست « 69 » ؟ مثل احمق همچو لباس كهنه پوسيده است ، از طرفى كه برمىدارى جانب ديگر پاره مىشود ، همچو شيشه كه از هم جدا نمىشود و به هم دوخته هم نمىگردد . 37 ، 37 - بدان اى پسر من ، به درستى كه از اخلاق « 70 » حكيم سعادتمند است ، وقار و سكينه و نيكويى و عدالت و حلم و درستى عقل و احسان و علم و عمل و ملاحظه و حزم و ورع و معروف و عفت و تجاوز و تواضع ، و اگر سخن گويد از روى دانائى گويد ، و اگر سكوت ورزد از رهگذر علم باشد ، اگر قدرت پيدا كند پرهيزكارى كند ، و اگر به او عصيان « 71 » ورزند بگذراند و بپوشد . و اگر سؤال كند لجاج و ابرام نكند « 72 » ، و اگر ازو سؤال كنند بخيلى « 73 » ننمايد ، و اگر به او عملى ياد دهند ياد گيرد . و اگر او را كسى كه زير دست اوست ياد دهد رفق و مدارا كند ، اگر ياد گيرد « 74 » خوب ياد گيرد « 75 » ، و اگر به او احسان كنند شكر گويد ، و اگر قدرت و استطاعت داشته باشد كه نيكويى كند بكند ، و اگر به او بد كنند « 76 » عفو كند ، و اگر با عالم‌تر از خود بنشيند آنچه بداند بپرسد ، و اگر به پابين‌تر از خود در علم باشد تعليم كند ، و اگر سرى به او سپارى خيانت نكند ، و اگر او به تو سرى سپارد ترا از خود ايمن مىگرداند ، و اگر ببخشد منت ننهد ، و اگر به او ببخشند شكر كند ، آنچه بر ديگران پسندد بر خود پسندد ، در غنا و توانگرى ميانه‌روى نمايد ، و در فقر و افلاس خود را از سؤال نگاه دارد ، و مال او را از ياد حق تعالى غافل نسازد ، و مسكنت او را از حق تعالى مشغول نگرداند ، از علم و دانش خود منتفع باشد ، هر كه وعظ و نصيحت گويد به گوش رضا اصغا نمايد ، به كسى كه بالاتر ازوست منازعه

--> ( 69 ) - نسخه‌ها : باعث بريدگى تو . ( 70 ) - د : كه اين از اخلاق . ( 71 ) - د : عصيانى . ( 72 ) - اساس : نكنند . ( 73 ) - د : بخل . ( 74 ) - د : از « و اگر او را كسى » تا « ياد گيرد » ندارد . ( 75 ) - اساس : خوب گيرد . ( 76 ) - د : كند .