شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

285

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

كرد كه همه ساله خراج به اسكندر مىداده باشد ، و بدهد كاسه و بت را به اسكندر ، و حكيم پيرى بود در هند ، او را نيز پيش اسكندر فرستد . 32 ، 73 - و خصوصيت كاسه آن بود كه هر جا مىنهادند جذب آب مىنمود ، چنانچه مقناطيس جذب آهن مىكند . هرگاه در بيابان خشكى مىنهادند ، مىكشيد آب را از ته زمين چنانچه پر مىشد ، و حاجت آن نداشت كه آب همراه بردارد در بيابان‌ها و صحراها و بر « 69 » ؛ و بتى بود كه اهل هند آن را مىپرستيدند ، و گمان ايشان آن بود كه اين كاسه به جهت آنكه ايشان عبادت مىكنند « 70 » پر مىگردد . 32 ، 74 - و چون اسكندر ازين كار پرداخت ، متوجه جانب برهمنان شد ، از براى آنكه شنيده بود دانائى و حكمت ايشان را . چون برهمنان شنيدند آمدن اسكندر را ، نوشتند به اسكندر كه : از برهمنان بشارت‌دهنده به سوى ذو القرنين ، اگر به جانب ما به جهت جنگ مىآئى ، نيست پيش ما چيزى كه تو از براى آن با ما جنگ كنى ، پس برگرد . به درستى كه ما مسكينانيم و ما را به جز از حكمت چيزى نيست ، و حكمت به جنگ به دست نمىآيد . و اگر مطلوب تو از ما حكمت است ، پس رجوع كن به سوى حق تعالى كه عطا خواهد كرد . 32 ، 75 - چون كتابت ايشان را اسكندر خواند ، حكم فرمود كه لشكر همگى توقف نمايند . خود به اندك جماعتى متوجه شد . چون نزديك رسيد جماعتى برهنه ديد كه مساكن ايشان كوه‌ها و بيابان‌ها و اولاد و زنان ايشان در زمين‌هاى هنوار ، سبزى مىچيدند به جهت خوردن . 32 ، 76 - پس اسكندر از ايشان « 71 » سؤالها نمود و جواب‌ها شنيد و گفت و گو ميان ايشان بسيار گذشت « 72 » ، و مسائل بسيار از حكمت مذكور گشت .

--> ( 69 ) - اساس : « و بر » ندارد . ( 70 ) - د : مىكند . ( 71 ) - اساس : « از ايشان » ندارد . ( 72 ) - اساس : بسيار بسيار گذشت .