شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

272

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

اسكندر بر همه غالب گشت ، و بر ايشان پادشاه شد . و اول كسى است كه اهل يونان را جمع ساخته بر يك پادشاه « 16 » . بعد از آن نفس او را بر آن داشت كه به پادشاهان مغرب غالب آيد ، در صدد منازعه در آمد تا آنكه بر ايشان ظفر يافت ، و مالك ديار مغرب شد . پس به طرف مصر عزيمت فرمود ، در سال هفتم از پادشاهت خود بناى اسكندريه در ساحل بحر اخضر نهاد ، و آن را به اسم خود مسمى گردانيد . بعد از آن به جانب شام نهضت نمود و از آنجا به ارمنيه . 32 ، 21 - چون خبر او به دارا رسيد ، نوشت به او كه : از دارا كه پادشاه پادشاهان است به اهل طورس ، اما بعد به تحقيق كه به من رسيد كه آن دزد بخيل ، جمعى از دزدان بهم رسانيده « 17 » ، در پس پشت شماست . بگيريد اصحاب او را و بيندازيد در دريا سلاح و اسباب و اسب‌ها ، و آن دزدى را كه پيش ايشان است پيش من « 18 » فرستيد ، به درستى كه اين از تهور « 19 » و جلدى و حزم و كيد شما دور نيست و او نيست مگر پسرى دون حقيرى « 20 » . اگر درين ماده تأخير كنيد عذر شما پيش من مسموع نخواهد شد « 21 » . 32 ، 22 - پس ذو القرنين همچنان مىآمد تا نزول كرد به نهر اسطرجس رسيد اين خبر به دارا [ رسيد ] ، نوشت به اسكندر : 32 ، 23 - چون اين كتابيست « 22 » از پادشاه پادشاهان كه همراه آفتاب روشن است به سوى ذو القرنين دزد ، اما [ بعد ] به تحقيق مىدانسته‌اى « 23 » كه پادشاه آسمان مرا پادشاه [ 74 - ب ] روى زمين گردانيده است ، و عطا فرموده است به من شرف و رفعت و عزت ، و بسيارى خدم و حشم و قوت و شوكت ؛ به تحقيق كه رسيد به من كه تو جمع ساخته‌اى دزدان را ،

--> ( 16 ) - اساس : « بر يك پادشاه » ندارد . ( 17 ) - متن : خروج هذا اللص المارد فى جمع من اللصوص . ( 18 ) - اساس : به من . ( 19 ) - اساس : از ظهور . ( 20 ) - اساس : پسرى مگر دون حقيرى . ( 21 ) - د : بود . ( 22 ) - د : كتاب دالست . ( 23 ) - د : دانسته باشد .