شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
273
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
و در كنار نهر اسطرجس كه در كنار زمين ماست فرود آمدهاى و تاج شاهى بر سر نهاده ، و بر نفس خود تنها پادشاه كشته . قسم به عمر خود كه امثال اين كارزار سفاهتهاى مردم دنى معروف و مشهورست . چون كتابت من به تو رسد ؛ توقف مكن ، و برگرد ، بىآنكه به سفاهت ترا مواخذه نمايم ، به درستى كه تو پسر حقيرى ، مثل من به تو چه مكافات كند ؟ و ملاحظهء نفس و بلاد خود بكن ، و الا هستم من اول كسى كه بر بلاد تو شوم « 24 » ، و به تحقيق كه فرستادم از براى تو تابوتى پر از طلا ، تا بدانى بسيارى آن را پيش ما ، و قوت غلبهء ما را به سبب آن بر هر چه اراده كنيم ، و كرهاى نيز فرستادم تا بدانى كه تو در پيش من همچو كرهاى در دست [ ما ] « 25 » و يك خروار كنجد تا بدانى كه پيش ما عدد لشكريان بسيارست ، و درهاى فرستادم از براى آنكه تو طفلى و به ادب محتاجى . 32 ، 24 - چون كتابت تمام گشت مصحوب حاجبان به اسكندر روان گردانيد . 32 ، 25 - چون اسكندر بر آنها اطلاع يافت امر كرد ، تا ايشان را برهنه كرده ، بر پا نگاه دارند ، و شمشير طلبيد كه گويا ارادهء كشتن ايشان كرده . ايشان گفتند : اى پادشاه كرا ديدى از پادشاهان كه بكشند رسولان را ؟ پيش از تو هيچ پادشاهى اين كار نكرد . پس اسكندر گفت به ايشان كه : صاحب شما را گمان اينست كه من دزدم و پادشاه نيم پس من نسبت با شما شيوهء دزدان به جا آرم « 26 » . مرا ملامت مكنيد ، بلكه صاحب خود را ملامت نمائيد كه بازى داده است شما را از رهگذر من كه دزدم . ايشان گفتند كه اى سيد « 27 » ما ، صاحب ما ترا نشناخته « 28 » است ،
--> ( 24 ) - اساس : شوم شود . ( 25 ) - د : در دست مائى . ( 26 ) - د : مىآرم . ( 27 ) - د : گفتندى اى سيد . ( 28 ) - اساس : شناخته .