شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
254
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
است كه جوانى چند رسيدند پيش صيادى كه ماهى مىگرفت ، درهمى چند به صياد دادند كه از براى ايشان دام بيندازد در آب ، و هر چه در دام آيد به طالع ايشان . پس صياد فرا گرفت آن را ، و انداخت شبكه را در آب ، بعد از آنكه برآورد زيورى « 4 » از طلا برآمد ، صياد « 5 » اراده كرد كه آن را به ايشان ندهد ، و گفت كه من ماهى را به شما فروختهام ، نه زيورى از طلا . و جوانان دليل مىگفتند كه تو شرط كردى بر خود كه هر چه برآيد به طالع « 6 » و بخت ما . 30 ، 4 - چون نزاع ميان ايشان به طول انجاميد ، اتفاق كردند برين كه رجوع و توجه به اللّه تعالى نمايند ، و به آنچه حكم شود عمل كنند . وحى آمد به ايشان كه رجوع به حكما كنيد و قبول محاكمهء ايشان درين باب نمائيد . به اتفاق پيش حكما آمدند و قصه را ادا نمودند « 7 » پيش ثاليس . و ثاليس توجه به طرف بياس حكيم كرد ، و خبر داد كه او حكيمتر از من است . پس فرستاد بياس حكيم به حكيم سيوم ، و او فرستاد به حكيم چهارم ، و او به پنجم ، همچنين تا هفتم . پس هفتم باز به ثاليس فرستاد . ثاليس جواب داد كه آن زيور را در يكى از معبدها بنهند . آن را در معبد آفولون كه در بلدهء دالفس بود نهادند . پس قضيهء اين زيور مخصوص به اين هفت حكيم شد ، و آن دو حكيم ديگر كه درين قضيه داخل اين هفت تن نشدند منفرد گشتند . 30 ، 5 - چنين مسطور است كه سولون مرد ملايم لطيف سخن بود چنانچه اهل اثينه او را مفرح « 8 » كنيت نهاده بودند . به طرف مصر رفت ، و مدتى آنجا به سر برد ، و از كهنهء آنجا حكمت بسيار فرا گرفت ، و چيزهاى مشكل دقيق آموخت ، و مىگفت كه : مرد مىبايد هميشه چيزى ياد گيرد . و در زمين غربت « 9 » فوت نمود ، در وقتى كه مىگريخت به ولايت
--> ( 4 ) - متن و ابن فاتك : طرنبوذ يا اطرنبوذ ، درى 1 : 168 و 169 طرهود ( ؟ ! ) . ( 5 ) - پس صياد . ( 6 ) - اساس : برآيد طالع . ( 7 ) - د : قصه را وانمودند . ( 8 ) - اساس : مزح . د : مدح . ( 9 ) - د : عرنيه .