شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
244
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
موت باعث آزادى . 29 ، 28 - اين سخنيست نفيس و خلاصهء حكمت و فلسفه است ، از براى آنكه هرگاه دانستى احكام اين زندگى را ، و جميع لوازم آن را ؛ مىدانى كه آنها همه قيداند ، و صاحب آن در زندان است ، و جدا شدن او ازين گرفتارى و بندها و راحت يافتن ازين زندان به مرگ است كه آن گرديدن است از حالى به حالى و از مكانى به مكانى . 29 ، 29 - و از نام مرگ كسى دهشت مىگيرد كه او را دانائى به فلسفه نباشد ، و چيزى از حكمت نيافته باشد ، و نشناسد مگر چيزى را كه ببيند و بشنود ، نه چيزى را كه روشن سازد و تعقل كند . ناچار هرگاه سخن مرگ پيش او مذكور شود ؛ مىترسد ، و جزع و اضطراب مىكند ، و دلگير مىگردد . 29 ، 30 - و اگر خر را مثل عقل او عقل باشد ، هرآينه آنچه او را ازين عوارض روى مىدهد آن خر را نيز واقع خواهد شد به طريق اولى . و اگر نمىبود او را اين نقص زبان « 16 » ، فرود نمىآورد خود را به منزلت خر در چيزى كه اگر لاحق شود آن را مثل او شود . هرگاه بر طرف ساخت از خود اين نقصان را ، بلند ساخت نفس خود را به سوى اجرام علوى شريف نورانى باقى دايم ، و قوت يابد ، و بياميزد با او ، و مشابه گردد او را ، و فراگيرد هدايت او را ، و گردانيدند نفس خود را به سوى آن چيزى كه باعث رسيدن اوست به محل خودش « 17 » و مشرف شدن بر حال « 18 » خود . و بر طرف نمىشود اين نقصان ، مگر يكى بعد از يكى ، در روزگارى بعد روزگارى . 29 ، 31 - پس تعجب مكنيد و در شگفت نه آئيد « 19 » از انكار كسى كه
--> ( 16 ) - اساس : اين منقصت . ( 17 ) - اساس : اوست به مجلس به محل خودش . ( 18 ) - اساس : شدن به او بر حال . ( 19 ) - د : ميائيد .