شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

220

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

بسيارى كه دارى . اسكندر گفت كه : دفن تو كه مىكند « 15 » وقتى كه بميرى ؟ گفت : كسى كه گريزان باشد از نزديكى جيفه و لاشهء من « 16 » . 27 ، 12 - اين اسكندر پادشاهى بود در زمان ديوجانس و اسكندر ذى قرنين « 17 » كه شاگرد ارسطو بود نيست ، ديوجانس را به آن فضل و حكمت استهزاء مىنمود ، و خنده برو مىكردند . آداب او : 27 ، 13 - گفت : نيك مردى نيست « 18 » كسى كه خود را از شر نگاه دارد ، و ليك نيك مرد كسى است كه عمل نيكو كند . 27 ، 14 - ديد جوانى را كه روى خوب و خلق و ادب نيكو داشت ، گفت او را كه : جمع كردى فضايل نفس را با خوبىهاى رو . 27 ، 15 - پرسيدند ازو كه : چه وقت چيزى بايد خورد ؟ گفت : كسى را كه قدرت هست هرگاه گرسنه شود ، و كسى را كه قدرت نيست هرگاه چيزى بيابد . 27 ، 16 - پرسيدند ازو كه : اصدقا و ياران چه كسانند ؟ گفت : يك نفس است كه در اجساد و بدنهاى متعدد است . 27 ، 17 - ديد مردى را كه خواستگارى زنى مىنمود ، گفت : از براى اندك راحتى متحمل تعب بسيار مىشود . 27 ، 18 - پرسيدند ازو كه : چرا همه مردمان را دشمن مىدارى ؟ گفت : اشرار و بدان را دشمن مىدارم به جهت بدى سيرت‌شان « 19 » ، و نيكان را دشمن مىدارم براى آنكه وعظ و نصيحت نمىكنند بدان را . 27 ، 19 - گفتند او را كه : فلانى ترا به همه بديها مذكور مىساخت ،

--> ( 15 ) - د : تو مىكند . ( 16 ) - د : « من » ندارد . ( 17 ) - د : و اين اسكندر ذى قرنين . ( 18 ) - اساس : مردى كسى . ( 19 ) - د : سيرت ايشان .