شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

221

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

گفت : از براى آنكه راهى به نيكى نمىبرد . 27 ، 20 - گفتند او را كه پادشاه ترا دوست نمىدارد ، گفت : بزرگتر از خود را چگونه دوست دارد ؟ 27 ، 21 - عسس را ديد كه دزدى را حد مىزند ، گفت : بسيار عجب است كه دزد ظاهرى دزد پنهانى را حد مىزند . 27 ، 22 - گفتند او را چه نسبت است ميان تو و ميان ريطس ؟ گفت : نسبت به غايت مختلف است ، از براى آنكه من به سبب حكمت احمق شده‌ام ، و او به احمقى حكيم گشته است . ريطس گفت : راست گفت كه من رسيدم به حماقت خود به چيزى كه او به حكمت ضايع ساخته است . 27 ، 23 - ديد زنى جميله را گفت : خير اندكست و شر بسيار . 27 ، 24 - گفت اسكندر را روزى كه : اى ملك فخر مكن به جمال و خوبى پوشش خود و جهندگى و روندگى اسب خود ، ليكن بايد كه حريص باشى بر اينكه فخر كنى به ظاهر گردانيدن آنچه كه در طبع « 20 » تست از نيكىها و بخشش‌ها . 27 ، 25 - و گفت : هرگاه انكار صفتى كنى كه در غيرتست ملاحظه نماى كه در تو مثل آن نبوده باشد ، زيرا كه بدتر و قبيح‌تر ازين چيزى نمىباشد كه كسى را سرزنش نمائيد به چيزى و آن چيز در سرزنش‌كننده « 21 » باشد . 27 ، 26 - گفتند او را : چرا در بازار چيزى [ 62 - ب ] مىخورى ؟ گفت : از براى آنكه در بازار گرسنه مىشوم . 27 ، 27 - مردى ازو مىخواست ، و سؤال مىكرد كه او را نفع از حكمت برساند ، او گفت : اگر ميل تعليم و درس گفتن مىداشتم هرآينه او را

--> ( 20 ) - د : آنچه در طبع . ( 21 ) - اساس : سرزنش باشد .