شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

219

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

را از من مانع نشوى . 27 ، 8 - و او از اهل افولونيا بود ، و از آن جماعت « 8 » بود كه در باب طبيعت سخن « 9 » گفتند و شب به روز مىآوردند او به آناكسيماندرس منسوب بود « 10 » . 27 ، 9 - به كلبى ناميده شده بود به جهت آنكه دوست مىداشت مردمان را از رهگذر حقانيت « 11 » ، و شرم نمىكرد از سخن حق از هيچ كس . 27 ، 10 - پرسيدند ازو كه : چرا ترا كلبى ناميده‌اند ؟ گفت : از براى آنكه من تملق و چاپلوسى مىكنم پيش نيكان ، و فرياد مىزنم بر بدان . 27 ، 11 - روزى اسكندر به او رسيد و بر سر او ايستاد . التفات به اسكندر نكرد . اسكندر گفت : اى ديوجانس چه تغافل است كه بر ما مىزنى ، مگر ترك ما كردى ، و احتياج به ما « 12 » ندارى ؟ گفت : مرا چه حاجت است به بندهء بندهء خود ؟ اسكندر گفت : كيست بندهء بندهء تو ؟ گفت تو . گفت : چگونه من بندهء بندهء توام ؟ گفت : از براى آنكه من شهوات را زير دست و بندهء خود ساخته‌ام ، و خواهش او به رضاى « 13 » من است ، و حال آنكه شهوت مالك تست و غالب بر تو ، و تو مطيع و فرمان‌پذير آن ، پس تو بندهء كسى كه او بندهء منست . اسكندر گفت : اگر با ما مسامحت و همراهى [ 62 - الف ] كنى ترا از اسباب دنيا مستغنى مىسازم « 14 » . گفت : چگونه مسامحت كنم با تو ، و حال آنكه من غنىتر از توام ؟ گفت اسكندر : به چه چيز همچنين شدى ؟ گفت : به جهت آنكه به اندكى كه داشتم ، اعتماد من بيش از اعتماد تو بود به

--> ( 8 ) - د : و از جماعتى بود . ( 9 ) - اساس : طبيعت گفتند . ( 10 ) - ابن فاتك 73 و متن 1 : 208 و كان ينسب الى اناكسيماندرس . ( 11 ) - متن و ابن فاتك : كان يحبه الناس بالحق و لا يحتشم احدا ( بد ترجمه شده است ) . ( 12 ) - د : احتياج ما . ( 13 ) - د : او همگى رضاى . ( 14 ) - د : سازيم .