شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

187

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

بردند كه ما را در تحصيل علوم خود احتياج به علوم ايشان نيست ، به جهت آنكه نحويين معلم اطفال‌اند ، و شعرا اصحاب بطلان و دروغ‌اند ، و بلغا ارباب تكلف و ساختگىاند و جدل . 13 ، 11 - چون اين سخن به ارسطاطاليس رسيد او را حمايت بر آن داشت كه از جانب نحويين و بلغا جواب حكما بگويد . 13 ، 12 - گفت : حكمت مستغنى نيست ازين علوم ، زيرا كه منطق اداة و آلت علوم انسان است « 8 » ، و فضيلت مردمان بر ساير حيوانات به منطق است و احق ايشان به زبان آنست كه « 9 » در منطق رسا باشد ، و آشنا باشد به عبارت به خودىخود و عالم ايشان وضع نطق را در جاى خود ، و نيكوترين از روى « 10 » خبر دادن به لفظ اندك و غريب . و نيز چون حكمت اشرف چيزست پس سزاوار اينست « 11 » كه تعبير از آن به محكم‌ترين نطق‌ها باشد ، و فصيح‌ترين زبانها ، با كمى لفظ « 12 » ، از زلل و لغزش و دخل دور ، و بدى نطق و قباحت لهجه و لكنت زبان نور حكمت را و اداى معنى را مىبرد ، و از مقدار حاجت كوتاهى مىكند ، و مستمع را ملتبس مىشود ، و معانى فاسد مىگردد و شبهه حاصل مىآيد « 13 » . 13 ، 13 - چون ارسطو علم شعرا و نحويين و بلغا را به كمال رسانيد ، و فرا گرفت ؛ قصد علوم اخلاقى و سياست و تعليمى و طبيعى و الهى كرد در خدمت افلاطون و شاگردى او اختيار نمود و از وى آموخت ، و در آن روز هفده ساله بود در بلده‌اى كه آن را اقاديميا مىگفتند « 14 » از بلاد اثينه كه شهر حكماست ، شاگردى افلاطون نمود بيست سال . ياد

--> ( 8 ) - د : ايشان است . ( 9 ) - د : و احق انسان به تكلم كسى است كه . ( 10 ) - د : و عالم به وضع نطق در محال خود و از روى . ( 11 ) - اساس : از براى حكمت اشرف چيزهاست پس سزاوار نيست . ( 12 ) - اساس : نامى كه لفظ . ( 13 ) - اين دو داستان دربارهء محيط و بلاغت در متن عربى 1 : 189 و ابن فاتك 179 و ابن ابى اصيبعه 1 : 56 و اشكورى 98 و درى 136 ( گفته‌اند كه شعر ارسطو پاسخى است به افلاطون ) . ( 14 ) - اساس : در بلدهء اقازيميا كه آن را مىگفتند .