شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

158

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

كه گريه مىكرد : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : چگونه گريه نكنم و حال آنكه ترا به ناحق مىكشند ! گفت : اگر مرا به حق كشند « 264 » آن وقت جاى گريه است نه اين وقت . 11 ، 339 - و گفت شاگردان خود را : كسى كه توسن نفس « 265 » را در ميدان رياضات ندواند ، گوى سعادت و خيرات چگونه بدر برد و چه سان از امثال و اقران پيش افتد . 11 ، 340 - و مىگفت : جائى كه شراب و لهو باشد ، عفت و حكمت از آنجا گريزان است ، بلكه شراب بر طرف سازندهء آنست « 266 » . 11 ، 341 - بعضى از سفيهان سقراط را دشنام دادند ، برخى از اصحاب گفتند كه ما را رخصت ده تا دفع بكنيم « 267 » . گفت حكيم نيست كسى كه رخصت شر دهد . 11 ، 342 - گفتند سقراط را كه اهل شهر بر تو خنده مىكنند ، گفت : خندهء ايشان را صورت اتمام مىدهم تا هستم « 268 » . 11 ، 343 - گفتند كه فلانى كه دشمن تو بود مرد . گفت : ميل داشتم كه گويند فلانى كدخدا شد چه كدخدائى او بدتر از مرگ بود « 269 » . 11 ، 344 - بعضى از امراى پادشاه او را ديدند كه گياه صحرا مىخورد ، گفت : اگر خدمت پادشاه اختيار كنى مستغنى خواهى شد از گياه‌هاى صحرا . گفت : اگر ترا قدرت بر گياه خوردن مىبود ، پرستش مثل خودى هرگز « 270 » نخواهستى نمود ، [ زيرا كه هميشه از رهگذر خدمت در الم و تعبى . آن شخص گفت چگونه در تعبم ؟ سقراط گفت : از براى آنكه من چيزى ندارم كه در محافظت او اهتمام به جا آرم زيرا كه

--> ( 264 ) - د : نكشند . ( 265 ) - د : نفس خود را . ( 266 ) - د : بلكه بر طرف سازنده ايشانست . ( 267 ) - د : دفع او بكنيم . ( 268 ) - اساس و س : « تا هستم » ندارد . ( 269 ) - د : كه بگوئيد كدخدا شد بدرستى كه كدخدائى او بدتر است از مرگ او . ( 270 ) - د : « هرگز » ندارد .