شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
132
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
11 ، 162 - و مىگفت كه : فقر [ 39 - ب ] و بىچيزى از براى عاقل قلعهايست از خوارىها و رذالتها ، و جاهل [ را ] راهست به آن رذايل ، كه در خوف مشاهده كند با وجود ضعف قوت يافت « 117 » . 11 ، 163 - و مىگفت كه : شهوات را به غضب دفع كنيد ، به تحقيق كسى كه غضب كند بر نفس خود در خوردن « 118 » چيزهاى بد فارغ مىشود از آن ، خوار و حقير سازيد غضب را به خاموشى . 11 ، 164 - و مىگفت : گمكردهء نادان موجود نيست ، و گمكردهء عاقل با عاقل است هر جا رود . 11 ، 165 - و گفت : كسى كه اعتقاد كمالات به خود داشته باشد ، مىبيند در نفس خود چيزى را كه بزرگتر از آن نمىيابد با ضعف قوت يافتش ، پس ظاهر مىگرداند خوشحالى و فرح را . 11 ، 166 - و گفت « 119 » : كسى كه عمل به مقتضاى عقل كند كم حزن مىباشد ، و مشتاق مىباشد او را همه چيز « 120 » . 11 ، 167 - و گفت : عاقل را سزاوار آنست كه هرگاه سخن گويد با جاهل ، به نوعى سخن گويد كه طبيب مشفق با بيمار . 11 ، 168 - و گفت : طلب دنيا خالى نيست از اندوه در دو حال : وقتى كه نيافته است او را كه چون نيافتم ، و وقتى كه يافت او را چگونه نگاه دارم كه فوت نگردد ، و اگر ايمن باشد ازين كه فوت نخواهد شد ، يقين مىداند كه از براى غير خواهد واگذاشت ، پس در غصه است در همه حال . 11 ، 169 - و گفت شاگرد خود را : اى پسر من قناعت كن از دنيا به
--> ( 117 ) - اينجا در متن 1 : 143 آمده « و كان يقول راحة الحكماء فى وجود الحق و راحة السفهاء فى وجود الباطل » و عبارت « كه در خوف . . . يافت » زايد مىنمايد . ( 118 ) - متن : تناول . ( 119 ) - اساس وس وت : « و گفت » ندارد . ( 120 ) - د : + و لذت شر گريز پائيست كه هر كه از عقب او دويد به آن نرسيد .