شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
133
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
خوراك روزى كه به تو رسد ، و اكتفا كن از مشروبات به چيزى كه تشنگى ترا « 121 » بنشاند و راضى شو از پوشيدنىها به چيزى كه دفع سرما و گرما كند ، و غنا ورز از مسكنها به جائى كه در آن گنجى ، و خود خادم باش ، و مستغنى شو از مدارا و ملايمت به غير ، نعلين را مركب ساز ، و زمين را خوابگاه ، ماه و ستارهها را چراغ و مشعل ، علم و دانش را مطلوب ، و عمل را آداب و شعار ، و آموختن حكمت را شيوه و دثار ، كه مىشوى فاضلترين اهل زمان خود ، و لاحق مىگردى به نيكانى كه پيش از تو بودهاند . 11 ، 170 - و گفت : طالب دنيا همچو سوار بر كشتى است ، اگر غرق نگشت ، مىگويند كه مرتكب خطر شده بود ؛ و اگر غرق گشت ، مىگويند كه مغرور بود و ابله ، بازى خورد . 11 ، 171 - و گفت : طالب دنيا همچو بينندهء سراب است كه تشنگى آن را در نظر او خوب و مستحسن مىنمايد ، پس نفس خود را در جست و جوى و رسيدن به آن در تعب و مشقت مىاندازد ؛ و چون رسيد به آن زمين ، معلوم او شد كه گمان او به او خيانت كرده است ، و مقصود او را فوت نموده ، و او همان تشنه است « 122 » ، و حسرت او زياده شده است ، و رنج و مشقت او ضايع گشته . 11 ، 172 - و گفت : عمر انسان در دنيا مثل سايه است « 123 » كه حقيقتى و اصلى ندارد ، و از جائى به جائى مىرود . و هرگاه به عضوى سوده شود ، [ 40 - الف ] چيزى محسوس نمىگردد . 11 ، 173 - و گفت : انسان در دنيا در جميع احوال در عذاب و ملال است ، آنچه به او مىرسد از نعمتهاى آن همگى در معرض تغيير و زوال ، بهره و تمتع از لذات آن كم ، اندوه و غصه در آن به جهت جدائى
--> ( 121 ) - اساس ، س و ت : تشنگى را . ( 122 ) - د : « است » ندارد . ( 123 ) - د : سايهايست .