شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
116
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
ديدهام از تو خوبىها به سبب اين امر كه به تو رسيده است تراست جزاى نيكو ، و تو مىدانى كه من باعث كشتن تو نيستم ، و يازده قاضىاند كه ارادهء كشتن تو دارند و من مأمورم به اين ، و ناچارم درين ، و تو بهترين « 50 » و فاضلترين كسانى كه به اين بنديخانه آمدهاند ، پس بيا شام شربت را و از طيب خاطر بنوش ، و صبر كن بر المى و اضطرابى كه لازم مرگ است . اين بگفت و چشمهايش پر اشك شد ، و برگشت . 11 ، 59 - سقراط گفت : بكن آنچه مىخواهى و خاموش شد . و گفت اقريطون را كه اين مرد رفت كه شربت مرا بيارد ، و خادم در آمد و شربت زهر در دست گرفته پيش سقراط داشت . سقراط گرفت آن را و در كشيد . 11 ، 60 - چون اصحاب ديدند كه سقراط شربت مرگ را آشاميد نتوانستند حفظ خود نمود ، يك بار همه در گريه و تأسف در آمدند ، و آوازها بلند شد . سقراط متوجه ايشان شده ايشان را ملامت كرده نصيحت و وعظ فرمود گفت : ما زنان را به جهت اين از پيش خود دور كرديم كه مثل اين اعمال از ايشان سر مىزد . اصحاب به جهت شرم و اطاعت و فرمانبردارى با وجود [ 35 - ب ] سختى الم جدائى گريه « 51 » را نگاه داشتند ، و ضبط خود نمودند . سقراط شروع كرد درآمد شد به آهستگى و آرام . 11 ، 61 - بعد از آن گفت خادم را كه پاىهاى من بر من گرانى مىكند . خادم گفت : به پشت بخواب . به پشت افتاد . خادم دست بر پاى او مىماليد ، و مىگفت آيا « 52 » در مىيابى كه دست من پاى ترا مىسايد ؟ سقراط گفت : نه . گرفت « 53 » ساق او را و ساعت به ساعت مىپرسيد از يافت ، او مىگفت احساس نمىكنم . پس مرتبه مرتبه اعضاى او سرد مىشد تا آنكه رسيد
--> ( 50 ) - د : بهترينى و . ( 51 ) - د : اصحاب با وجود سختى الم جدائى به جهت شرم ازو گريه . ( 52 ) - د : پايهاى او مىماليد و مىگفت كه . ( 53 ) - د : پس گرفت .