شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
117
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
سردى بر تهىگاه « 54 » او . خادم گفت : چون اثر شربت به دل او رسد از هم مىگذرد . 11 ، 62 - اقريطون گفت : اى پيشواى حكمت ، ما نمىبينيم عقلهاى خود را كه دور از عقل تو دليل ما شود ، وصيتى كن ما را . گفت : بر شماست آنچه من امر كردهام « 55 » پيش ازين . پس دست اقريطون را گرفته كشيد بر طرف خود و بر روى خود نهاد . 11 ، 63 - اقريطون گفت : مرا مسرور ساز به افادهء چيزى كه دوست دارى . جواب نداد ، و چشمانش گشاده شد ، گفت تسليم كردم نفس خود را به قابض نفوس حكما ، و فوت شد . اقريطون چشمش را بر هم نهاد و زنخش را « 56 » بست ، افلاطون حاضر نبود در آنجا و بيمار بود . 11 ، 64 - و گفتهاند : سقراط دوازده هزار شاگرد و شاگرد شاگرد « 57 » داشت . سقراط مردى بود سرخ و سفيد رنگ ، كبود چشم ، قوى استخوان ، بدرو ، ميان دو شانهء او تنگ ، سست رفتار ، زود گفتار ، انبوه ريش و دراز ، و چون سؤال مىكردند ازو زمانى سر پيش مىانداخت ، بعد از آن جواب مىداد به اندك لفظى ، تنهائى دوست بود ، كم خور و كم آشام ، بسيار عبادت ، مرگ را بسيار مذكور مىساخت ، كم سفر بود ، و در رياضت نفس به غايت به جد بود ، درشت لباس « 58 » و نيكو گفتار به نوعى كه خلل در سخن او نمىيافتند . يكصد سال و چيزى « 59 » زندگانى نمود ، و او حكيم زاهد الهى بود . 11 ، 65 - و اين سقراط پدر فلاسفه است ، حكيم حكما « 60 » ، فلسفه و حكمت
--> ( 54 ) - د : به تهىگاه . ( 55 ) - اساس وس : من ادا كردهام . ( 56 ) - د : و زنخ را . ( 57 ) - اساس و س و ت : شاگرد داشت . ( 58 ) - د : لباس بود . ( 59 ) - ابن فاتك 91 و ابن ابى اصيبعه 1 : 47 : مائة و بضع سنين . ابن ابى اصيبعه ( 1 : 47 ) از روى خط اسحاق : افلاطون و سقراط 80 سال زيستند و از روى احتجاج سقراط را با مردم اثينه كه سقراط خود گفته كه من به هفتاد سال رسيدم . ( 60 ) - د : حكماست .