شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

85

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

مستولى گشت ، و دوستان خود را جمع گردانيد ، فيثاغورس در حضور ايشان قولون را درشت گفت ، و به كفر نسبت داد ، به اتفاق شاگردان متوجه دفع ايشان شد . 10 ، 32 - چون هجوم كردند بر قولون و اصحاب او چهل كس را به قتل رسانيدند ، و باقى گريختند ، بعضى از ايشان بدست آمده كشته شدند و بعضى گريخته پنهان گشتند ، و هميشه درين فكر و انديشه بودند كه مبادا بر فيثاغورس دست بيابند . 10 ، 33 - و اصحاب حكيم جهت نگاه‌داشت او از شر ايشان به نهايت شرايط محافظت و نگاهبانى به جاى آوردند [ 27 - الف ] . و حيله كردند كه حكيم را به شب از آنجا برآورده به شهر فاولونيا ، و از آنجا به شهر لوقروس رسانيدند . و فيثاغورس به جهت بىمزگى طبيعت و پريشانى كه درو بود آنجا توقف نمود « 36 » . 10 ، 34 - و بزرگان آن شهر به خدمت حكيم آمده ملاقات نمودند و گفتند اى فيثاغورس اين راى كه انديشيدى حكمت را به كار نبردى ، و ناحكيمانه كردى ، اين بىاندامى كه از تو سر زد به غايت بد واقع شد ، و در ناموس و شريعت ما نمىيابيم چيزى را كه كشتن را پيش تو پسنديده كرده باشد ، و ما از شريعت خود نمىتوانيم گذشت . پس خرجى راهى از ما بگير ، و از شهر ما به سلامت بيرون رو هر جا كه مىخواهى . 10 ، 35 - فيثاغورس از آنجا به جانب تارنطا رفت ، و در آنجا جماعتى از مردم شهر [ قروطونيا ] بر سر او آمدند ، نزديك بود كه حكيم را با اصحابش بكشند . پس از آنجا نيز گريز نموده « 37 » به شهر ميطابونطيون رسيد ، و هجوم مردم برو بسيار شد ، چنانچه سالها مردم اين شهرها اين امر ناشايست كه از حكيم سر زده بود بر سبيل طعن و سرزنش مذكور

--> ( 36 ) - متن 1 : 102 و ابن فاتك 60 و ابن ابى اصيبعه 1 : 40 « فانتهت الشناعة فيه الى اهل المدينة » كه درست ترجمه نشده است . ( 37 ) - د : نيز گريخته به .