شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
ديباچه 202
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
رسيد . او آنچه را كه ارسطو در كشوردارى و شهريارى براى اسكندر نوشته يا به دو گفته بود از برنموده و مىگفت كه دريغا روزگار ما بدانجا رسيد كه از آنچه اين دانشمند گذارده بود سرباززدند و مردم آيين و خرد و شرم را به كنارى گذاردند و اين خود تباهى است كه راه رهايى ندارد « 68 » . سرانجام سه نكته را هم بايد گفت : 1 - اينكه دانشمندان ما از همان آغاز با انديشه و پندارشناسى چندان روى خوشى نشان ندادند ، گويا چون آن پندارها را مانند مسيحيان با آيين خود سازگار نمىديدند از اين روى بيشتر در متون فلسفى بدانها مىپرداختند و يا در دفترهاى كلامى از آنها ياد مىكردند ، تا آنها را بشكنند و تباه نشان دهند ، اين است كه در اين زمينه دو سه دفتر ارزنده بيشتر نداريم : الآراء الطبيعية فلوطرخوس و سخن شهرستانى در الملل و النحل و مانند اينها و بيشتر تاريخ فلسفهء ما پندنامهوار است همان گونه كه فيلسوفان ايرانى پيش از اسلام بدان آشنا بودهاند . از اين رو است كه سجستانى در صوان الحكمة ( ص 82 بند 2 ) در سرگذشت زنون مىگويد كه : من آنچه را كه يكتاپرستان نپذيرفتند و آنها را به خود فيلسوفان واگذاردند نياوردم و سزاوار هم نيست كه در اينجا از آنها سخن بدارم چه در دفترهاى ديگر آنچه از اينها مىبايست گنجانده شده است . من در اينجا خواستم تنها به تاريخ بپردازم و نكتههاى نادر و كمياب را بياورم نه گفتههاى آنها كه خواست دوم من است . ابن هندو در آغاز الكلم الروحانية فى الحكم اليونانية مىنويسد كه در اينجا از سخنان فيلسوفان آنچه زبان زد همگان شده است آوردم نه آنچه كه دشوار و سخت و نهفته است .
--> ( 68 ) - اين بند را شوشترى در مجالس المؤمنين از ابن المحارب قمى دانسته و ميان دو سرگذشت او و پسر بانويه آميخته است .