شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )

ديباچه 117

نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )

او از الكون و الفساد ارسطو گزين نموده است . و كتابى دارد در اينكه انسان همين هيكل است و بس . او راست چهل و هفت دفتر در فلسفه و كلام و دين . از اوست الآراء و الديانات كه بپايان نرسانده و نجاشى آن را نزد شيخ مفيد خوانده است ( رجال 46 ) مسعودى در مروج الذهب ( 7 : 157 ) و التنبيه و الاشراف ( 396 ) و ابن طاوس در فرج المهموم ( 121 ) و ابن تيميه در الرد على المنطقيين ( 337 ) و منهاج السنة ( 1 : 16 و 203 و 3 : 72 ) و مداينى در شرح نهج البلاغة ( 1 : 17 و 169 ، و 170 چاپ ايران ) و سيوطى در جهد القريحة ( 325 ) و ابن نباته در سرح العيون فى شرح رسالة ابن زيدون ( 198 ) بندهائى از آن آورده‌اند . ابن الجوزى در تلبيس ابليس ( چاپ قاهره در 1340 ص 39 و 41 و 43 - 46 ، 49 ، 65 ، 70 ، 73 ، 77 ، 78 ، 86 ، 88 ، 91 ) انديشه‌هاى فيلسوفان يونانى و جهم و هشام بن الحكم و مقبل بن سليمان را از اين دفتر آورده است . آنچه در ص 41 آمده ماترياليسم ديالكتيك است و آنچه در ص 77 و 78 است بدوى ( ص 30 ) هم از آن آورده است . او در ص 97 از الرد على الغلات او آورده است . عبد الجبار همدانى در تثبيت دلائل النبوة ( 225 و 251 ) از همين دفتر آورده كه سخن هشام در اينكه خدا جسم است و پرتوى است جنبنده ، از مانويان است . اين را ابو عيسى وراق و ابن راوندى و ابو سهل بن نوبخت كه همگان رافضىاند هم از هشام ميدانند . بگفتهء او خدا جسم است و روشنى و جنبنده كه بالا ميرود و پايين مىآيد ، و بسودنى است ، و چيزى را پيش از شدنش نمىداند ، چنان كه همان وراق و ابن راوندى و حسن نوبختى و ابو سهل نوبختى و سوسنجردى و مانند آنان همين را از هشام آورده‌اند .