جواد بن شفيع ملكى تبريزى
62
رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )
و بنابراين قوّهء بشريّهام در برابر مكاشفات جلال الهى تاب نياورد . و اى كسى كه حقيقت اين وقايع را نمىشناسى ؛ مباد آن را مستبعد بشمارى ! و يا شيطان در جائز بودن آنچه را كه ما براى تو روايت كرديم ، راه شكّى را مفتوح سازد ! بلكه بايد تصديقكننده باشى !
--> - حقيقت چون مقصود اصلى نشناختند ، از شواهد دگر مدركات محروم افتادند و انكار آن كرده در مرتبهء ضلالت گم گشتند ؛ فضلّوا من قبل و أضلّوا كثيرا . و چون از كشف معقولات عبور افتاد ، مكاشفات قلبى پديد آمد كه آن را كشف شهودى خوانند ؛ و از اينجا انوار مختلف كشف شود ، و بعد از آن مكاشفات سرّى كه آن را كشف الهامى خوانند و در اين مقام اسرار آفرينش و حكمت وجود هرچيز ظاهر و مكشوف گردد و بعد از آن مكاشفات روحى كه آن را كشف روحى خوانند ، روى نمايد و در مبادى اين مقام درجات جنان و شواهد رضوان و مشاهدهء ملكهء و مكالمهء با ايشان كشف شود . و چون روح به كلّى صاف گردد و از كدورات جسمانى صقالت يابد ، عوالم نامتناهى مكشوف شود و دايرهء ازل و ابد نصب ديده گردد و حجاب زمان و مكان برخيزد ؛ چنانكه از ابتداى آفرينش موجودات و مراتب آن كشف نظر او شود و هر آنچه در زمان مستقبل خواهد بود معاينه بيند و رسول صلّى اللّه عليه و إله از اينجا فرمود كه : لا ترفعوا رؤسكم فإنّى أراكم من أمامى و من خلفى . و بيشتر خارق عادات كه آن را كرامات گويند از اشراف بر خواطر و اطّلاع بر مغيبات و عبور بر آتش و آب و هوا و طىّ زمين و غير آن در اين مقام پديد آيد و اين معنى را به نزد ارباب حقيقت زياده اعتبارى نبود ، چو اهل ضلال را نيز اين معنى صورت بندد ؛ چنانكه رسول صلّى اللّه عليه و إله از ابن صيّاد پرسيد : ما ترى ؟ ! قال : أرى عرشا على الماء ! فقال صلّى اللّه عليه و إله : ذاك عرش إبليس . و آنچه در نقل آمده كه دجّال مرده را زنده خواهد گرداند هم ازين قبيل است و حقيقت كرامات جز اهل دين را نتواند بود و آن بعد از كشف روحى در مكاشفات خفىّ پديد -