جواد بن شفيع ملكى تبريزى

63

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

آيا نشنيده‌اى كه خداوند مىگويد : چون پروردگار او ( موسى ) بر كوه تجلّى كرد ، آن را خرد و پاره ساخت و موسى به حالت بيهوش بر روى زمين افتاد ! » ] « 1 » بارى انسان اگر بخواهد كه اين عوالم را بالكشف و الشّهود به دست

--> - آيد ؛ زيرا كه روح ، كافر و مسلمان را هست . امّا خفىّ ، روح خاصّى است كه آن را نور حضرتى خوانند و جز به خاصّان حضرت ندهند ؛ چنان‌كه فرمود : كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ . و در مطلق روح فرمود : يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ . و در حقّ رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود : وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا ؛ يعنى نور خاصّ حضرتى به بعضى از بندگان خود دهم تا به‌واسطهء آن به عالم صفات ما راه يابند . و چنان‌كه دل واسطهء عالم ملك و ملكوت آمد كه يك روى در عالم ملكوت و ديگرى در عالم ملك ، تا بدان روى كه در عالم ملكوت دارد قابل فيضان نور عقل و روح گردد و بدين‌روى كه در عالم ملك دارد آثار انوار روحانيّات و معقولات به نفس و تن مىرساند و سرّ واسطهء عالم روح و دل آمد ، تا بدان‌روى كه در روح دارد استفادت فيض او كند ، و بدان‌روى كه در دل دارد حقايق آن فيض به دو مىرساند ؛ همچنين خفىّ واسطهء عالم صفات خداوندى و روحانيّت آمد ، تا قابل مكاشفات صفات حضرتى گردد عكس آن به عالم روحانيّت رساند و اين مجموع را كشف صفاتى خوانند . و حضرت عزّت در اين حال اگر به صفت عالمى مكاشف شود علم لدنّى پديد آيد و اگر به صفات جلال مكاشف گردد فناء حقيقى و على هذا به نسبت با ساير صفات . امّا كشف ذاتى مرتبهء بس بلند و سامى است كه در عبارت نگنجد و اشارت در آن صورت نبندد . و جعلنا اللّه من الفائزين به . » ( 1 ) - « فلاح السّائل » ، ص 211 ، تحقيق : مجيدى .