جواد بن شفيع ملكى تبريزى

54

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

تا اينكه مىگويد : خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : سوگند به مقام عزّت و جلالم مىخورم كه من در هيچ وقتى از اوقات ميان خودم و ميان تو را حاجب قرار نمىدهم ؛ تا در هروقت كه دلت بخواهم بر من وارد شوى ؛ و اين است روش و منهاج من راجع به اولياى من ! » ] و بعد از اين ، در تفسير حياة باقية مىفرمايد كه : صاحب او را چنين و چنان مىكنم - تا اينكه مىفرمايد : و أفتح عين قلبه و سمعه حتّى يسمع بقلبه منّى و ينظر بقلبه إلى عظمتى و جلالى . [ « و باز مىكنم چشم دل و گوشش را ؛ تا آنكه با دلش بدون واسطه از من بشنود و با دلش نگاه به عظمت و جلال من نمايد . » ] و باز در همين حديث مىفرمايد : إنّ أدنى ما أعطى الزّاهدين فى الأخرة أن أعطيهم مفاتيح الجنان كلّها حتّى يفتحوا أىّ باب شاءوا و لا أحجب عنهم وجهى و لأنعّمنّهم بأنواع التّلذّذ من كلامى . - إلى أن قال : و أفتح لهم أربعة أبواب : باب تدخل عليهم الهدايا منه بكرة و عشيّا و باب ينظرون منه إلى كيف شاءوا . [ « كوچك‌ترين و كم‌ترين چيزى كه من به زاهدان ، در آخرت عنايت مىكنم ، آن است كه تمام كليدهاى بهشت را به ايشان مىدهم تا از هردرى كه بخواهند داخل شوند . و صورت خودم را از آنان پوشيده نمىدارم و به انواع و اقسام التذاذ از سخنانم آنها را بهره‌مند و متنعّم مىنمايم ! تا اينكه گويد : به روى آنان چهار در را مىگشايم : درى كه براى ايشان در هرچاشتگاه