جواد بن شفيع ملكى تبريزى

51

رساله لقاء الله ( به ضميميه رساله لقاء الله امام خمينى ، رساله لقاءالله فيض كاشانى ، نامه عرفانى مؤلف به علامه كمپانى ) ( فارسى )

خداوند فرمود : آنچه روزه به‌جاى مىگذارد كم خوردن و كم گفتن و عبادت مىباشد ! دوم سكوت است و سكوت از خود حكمت به‌جاى مىگذارد و حكمت معرفت به‌جاى مىگذارد و معرفت يقين به‌جاى مىگذارد و هنگامى كه بندهء من به مقام يقين رسيد ، ديگر باكى ندارد كه چطور روزگارش را بگذراند ؛ آيا در عسر و شدّت باشد و يا در يسر و آسانى . و اين است مقام كسانى كه به رضاى من و اصل گشته‌اند . و كسى كه به رضاى من عمل كند من سه صفت را هميشه ملازم با وى مىگردانم : من شكر و سپاسى را به او مىفهمانم كه مخلوط با جهل و نادانى نمىباشد ؛ و ياد و توجّهى را كه مخلوط با نسيان و فراموشى نمىگردد ؛ و محبّت و مودّتى را كه بر محبّت من ، محبّت مخلوقات را اختيار نمىكند ! پس چون مرا دوست داشت ، من هم او را دوست مىدارم و دوستى او را در دل خلائق خودم مىنهم . و چشم دل او را به مقام عظمت و جلال خودم مىگشايم و علم خاصّان از خلائقم را از وى پنهان نمىدارم ! و در اين حال با وى در سرّ و نهان ، در ظلمت شب و درخشانى روز ، از باطن سخن مىگويم و باب مناجاتم را بر روى وى مىگشايم و او به‌طورى مىشود كه گفتارش با خلائق بريده مىگردد و همنشينىاش با ايشان منقطع مىشود و كلام خودم و كلام فرشتگانم را به او مىشنوايانم . و به او مىفهمانم سرّى را كه از مخلوقاتم پنهان داشته بودم . تا اينكه مىفرمايد : سپس برمىگشايم حجاب‌ها و پرده‌هايى كه فيما بين من و او بوده است . و او را به نعمت گفتارم متنعّم و به لذّت نظر به سوى من متلذّذ مىنمايم .