الشيخ عباس القمي

61

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

پس حضرت رسول نظر افكند به آنجا كه جبرئيل نظرش افتاده بود ، ديد ملكى را كه پر كرده مشرق و مغرب را كه گويا قاب زمين است . پس آن ملك رو كرد به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و گفت : يا محمّد ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، من رسول خدايم به سوى تو كه تو را مخيّر سازم كه پادشاه باشى و رسول ، بهتر است به سوى تو ، يا بنده باشى و رسول ؟ پس حضرت التفات كرد به سوى جبرئيل ، ديد رنگش به حال اوّل برگشته و به حال آمده . جبرئيل عرض كرد : بلكه اختيار كنيد كه رسول و بنده باشيد . پس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : مىخواهم بنده و رسول باشم . پس آن ملك پاى راست را بلند كرد و گذاشت در ميان آسمان دنيا و پاى چپ را بلند كرد و گذاشت در آسمان دوم ، بعد از آن پاى راست را گذاشت در آسمان سوم ؛ به همين نحو رفت تا آسمان هفتم . هرآسمان را يك گام خود كرد و هرچه بالا رفت كوچك شد تا آن‌كه به اندازهء مرغ كوچكى شد . پس حضرت رو به جبرئيل كرد و فرمود : همانا مشاهده كردم از تو ترس شديدى و نديدم چيزى را كه مرا بيشتر ترسانيده باشد از تغيير كردن رنگ تو ؟ ! جبرئيل گفت : يا رسول اللّه ! مرا ملامت مفرما . آيا دانستيد كه اين ملك كى بود ؟ اين اسرافيل « حاجب الرّبّ » بود و از زمانى كه حق‌تعالى آسمانها و زمين را خلق فرمود از مكان خود پائين نيامده « 1 » . من او را ديدم كه به سوى زمين مىآيد ، گمان كردم كه آمده است براى برپا كردن قيامت ، پس از ترس قيامت رنگم چنان تغيير كرد كه مشاهده فرموديد . پس چون ديدم كه براى امر قيامت نيامده بلكه حق‌ّتعالى چون شما را برگزيده به جهت بزرگى شما او را به نزد شما فرستاده ، رنگم به حال اوّل آمد و نفسم به سوى من برگشت . الخبر « 2 » . و در روايتى است كه : نيست ملك مقرّبى و نه آسمانى و نه زمينى و نه بادى و نه كوهى و نه صحرايى و نه دريائى مگر اين‌كه بترسند از روز جمعه ، براى آن‌كه قيامت برپا مىشود در آن . « 3 »

--> ( 1 ) - شايد مراد آن باشد كه يك نفرى و تنها و بىخبر پائين نيامده به اين نحوى كه اينجا آمده ، تا منافات نداشته باشد با پائين آمدن او با جبرائيل و ميكائيل براى اهلاك قوم لوط يا نحو آن ، و اللّه العالم ( منه ) . ( 2 ) - بحار ج 16 ص 292 ح 160 . ( 3 ) - بحار ج 7 ص 59 - 58 ح 1 .