الشيخ عباس القمي
55
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
كارى كردند و جنازه را افكندند به زمين ، شايد در آن وقت اين آسيب به آن مرحومه رسيده ، ديگر غير از اين ما سببى براى آن نمىدانيم ، پس من جنازهء مادرم را آوردم حرم جناب « ابو الفضل عليه السّلام » و مقابل آنجناب گذاشتم و عرض كردم : اى ابو الفضل ! مادر من نماز و روزهاش را نيكو بجا نياورده ، الحال دخيل تو است پس بر طرف كن از او اذيّت و عذاب را ، و بر من است به ضمانت تو اى سيّد من كه پنجاه سال براى او روزه و نماز بدهم . پس او را دفن كردم و در دادن نماز و روزه مسامحه شد . مدّتى گذشت كه شبى در خواب ديدم كه شور و غوغائى بر در خانهء من است . از خانه بيرون شدم ببينم چيست ؟ ديدم مادرم را بر درختى بستهاند و تازيانه بر او مىزنند . گفتم : براى چه او را مىزنيد ؟ ! چه گناهى كرده ؟ ! گفتند : ما از جانب « حضرت ابو الفضل » مأموريم كه او را بزنيم تا فلان مبلغ پول بدهد . من داخل خانه شدم و آن پولى كه طلب مىكردند آوردم ، به ايشان دادم و مادرم را از درخت باز كردم و به منزل بردم و مشغول به خدمت او شدم . پس چون بيدار شدم حساب كردم آن مقدار پولى را كه در خواب از من گرفتند موافق بود با پول پنجاه سال عبادت ؛ پس من آن مبلغ را برداشتم و بردم خدمت سيّد اجلّ « آميرزا سيّد على » ، صاحب كتاب « رياض » رضوان اللّه عليه و گفتم : اين پول پنجاه سال عبادت است ، مستدعيم لطف فرموده براى مادرم بدهيد . قال شيخنا الاجلّ صاحب دار السّلام « احلّه اللّه دار السّلام » : و فى هذا الرّؤيا من عظم الامر و خطر العاقبة و عدم جواز التّهاون بما عاهد اللّه على نفسه و علوّ مقام اوليائه المخبتين ما لا يخفى على من تأمّلها به عين البصيرة و نظر الاعتبار . « 1 » حكايت [ از خليل تهرانى در رابطه با فردى بى نماز ] و نيز آن بزرگوار از والد صالح خود نقل فرموده كه : در طهران ، در يكى از حمّامها ،
--> ( 1 ) - دار السّلام 2 / 246 - 245 ، مرحوم محدّث نورى پس از نقل اين خواب فرمود : اين خواب گوياى بزرگ بودن كار آخرت خطير بودن سرانجام كار ، و جايز نبودن سهلانگارى نسبت به چيزهائى كه خداى تعالى بر آن متعهّد شده و نمايانگر بزرگى مقام دوستان برگزيدهاش مىباشد . اين مطلب بر كسى كه با چشم بصيرت و نگاه عبرتآميز در آن تأمّل و تفكّر نمايد ، پوشيده نيست .