الشيخ عباس القمي
54
منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )
خلاص كردى مرا از آن گرفتاريها ، و الآن دو روز يا سه روز است كه مرا فرستادند به حمّام و پاكيزه كردند مرا از قذارت « 1 » و كثافات ، و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين جامهها را براى من فرستاده و حضرت صدّيقه صلوات اللّه عليها اين عبا را براى من مرحمت فرموده ، و امر [ كار ] من به حمد اللّه به خوبى و عافيت منجرّ شد ، و من آمدم براى مشايعت تو آنكه بشارت دهم تو را ، پس خوشحال باش كه به سلامت برمىگردى به سوى اهل خود و آنها هم سالم مىباشند . پس بيدار شدم ، شكرگويان و خوشحال . شيخ مرحوم فرموده كه : شايسته است براى شخص زيرك خبير كه تأمل كند در دقائق اين رؤيا ؛ زيرا كه آن مشتمل است بر چيزهايى كه بر طرف مىكند كورى دل و خاشاك در چشم را . « 2 » حكايت [ حاج ملا على كه از والدش ميرزا خليل تهرانى نقل كرده ] و نيز در دار السّلام است كه : شيخ اجلّ اورع جناب « حاج ملّا على » از والد ماجدش جناب « حاج ميرزا خليل تهرانى » ( رحمة اللّه عليه ) نقل فرموده كه : من در كربلاى معلّى بودم و مادرم در طهران ؛ پس شبى در خواب ديدم كه مادرم به نزد من آمد و گفت : اى پسر ! من مردم و مرا آوردند به سوى تو و بينى مرا شكستند ؛ پس من ترسان از خواب بيدار شدم و از اين خواب چندى نگذشت كه كاغذى آمد از بعض اخوان كه نوشته بود : « والدهات وفات كرد ، جنازهاش را به نزد شما فرستاديم . » چون جنازهكشها آمدند گفتند : جنازهء والدهء شما را در كاروانسراى نزديك ذى الكفل گذاشتيم چون گمان كرديم كه شما در نجف مىباشيد . پس من صدق خواب را فهميدم و لكن متحيّر ماندم در معناى كلام آن مرحومه كه گفته بود : بينيم را شكستند . تا اينكه جنازهاش را آوردند . كفن را از روى او گشودم ، ديدم بينى او شكسته شده ! سبب آن را از حاملين آن پرسيدم ، گفتند : ما سببش را نمىدانيم ؟ ! جز آنكه در يكى از كاروانسراها تابوت آن مرحومه را روى تابوتهاى ديگر گذاشته بوديم ، مالها « 3 » با هم لگد
--> ( 1 ) - چركها ، پليدىها . ( 2 ) - دار السلام 2 / 153 - 155 . ( 3 ) - اسبها ، قاطرها .