الشيخ عباس القمي

53

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ببريد پيش از آن‌كه مرگ مرا دريابد ؛ پس رفقا بجا آوردند آنچه گفته بودم و چون داخل روضهء مطهّره شدم بيهوش افتادم و رفقا مرا گذاشتند و پى شغل خود رفتند ؛ چون به‌هوش آمدم مرا دوش گرفتند و بردند نزديك شبكهء ضريح مقدس تا زيارت كردم ، آنگاه مرا بردند به طرف پشت ، نزديك بيت حضرت فاطمهء زهرا صلوات اللّه عليها كه محلّ زيارت آن مظلومه است ، پس نشستم و زيارت كردم آن حضرت را و طلب شفا براى خود نمودم و به آن بىبى خطاب كردم كه به ما رسيده از اخبار ، كثرت محبّت شما به فرزندت امام حسين عليه السّلام و من مجاور قبر شريف آن حضرتم ، پس به حقّ آن بزرگوار كه شفاى مرا از خداوند تعالى بخواهيد ؛ پس به جانب رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توجّه كردم و آنچه حاجت داشتم عرض كردم ، از جمله طلب كردم شفاعت آن حضرت را براى جماعتى از رفقايم كه وفات كرده بودند و اسمهاى آنها را يك‌يك ذكر مىكردم تا رسيدم به اسم ملّا جعفر ، در اين حال يادم آمد خوابى كه از او ديده بودم ، حالم منقلب شد ، پس الحاح كردم در طلب مغفرت و سؤال شفاعت براى او ، عرض كردم كه من بيست سال پيش از اين او را به حال بد ديدم و نمىدانم خوابم راست بوده يا از اضغات « 1 » احلام « 2 » و خوابهاى پريشان بود ؟ به هرجهت آنچه ممكنم بود از تضرّع و دعا در حقّ او به‌جا آوردم ، پس در حال خود خفّتى ديدم ، برخاستم تنها بدون اعانت رفيق به منزل آمدم و مرضم به بركت حضرت زهراء صلوات اللّه عليها بر طرف شد . و چون خواستيم از مدينه حركت كنيم در « احد » منزل كرديم ، و چون وارد « احد » شديم و زيارت كرديم شهداء آنجا را خوابيدم ، در خواب ديدم ملّا جعفر ( رفيق خود را ) به هيئت خوبى جامه‌هاى سفيد در تن دارد و عمّامه با حنك بر سر دارد و عصائى در دست گرفته ، نزد من آمد و بر من سلام كرد و گفت : مرحبا بالأخوّة و الصّداقة ؛ شايسته است كه رفيق با رفيق خود چنين كند كه تو با من كردى . من در اين مدّت در تنگى و بلا و شدّت و محنت بودم . پس تو از روضهء مطهّره بيرون نيامدى مگر آن‌كه

--> ( 1 ) - آشفته و درهم . ( 2 ) - خوابها .