جلال الدين الرومي

63

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

ايشان مىكشيد ، چنانك در قصّهء يوسف و برادران ، عنايت پدر با يوسف بود و برادران پنهان دست مىخائيدند از غضب و حميت كه ( إِذْ قالُوا لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى أَبِينا مِنَّا ) . با هم به خلوت مىگفتند : آخر بچه هنر ، بچه خدمت ، بچه صورت او را بر ما چندين فضيلت نمايد ؟ و چون كسى بد كسى گويد در غيبت ، بر دل و رخ او داغ عداوت بنويسند تا چون بهم رسند ، بينايان بينند و نابينايان هم گمان برند . شعر آنها كه محققان و ره‌بينانند * احوال ترا يكان‌يكان ميدانند ليكن بكرم پردهء كس را ندرانند * زان سان كه زمانه مىرود ، ميرانند پادشاه و آن غلام خاص در پيشانى اميران و در چشم ايشان ، و در گفت ايشان بدانديشى و بدگويى ايشان مىديدند . لابد اثر غيبت در پيشانى و چشم « 1 » و گفت پيداست . چنانك خداى - تعالى - مىفرمايد مر رسول را از بهر غيبت منافقان كه ( و لتعرفنّهم بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ) اما مىدانستند و نادانسته مىكردند . ميدان و مگو تا نشود رسوايى * زيبايى مرد هست در گنجايى روز رسوايى خود در پيش است . ( يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ ) باشد كه پيش از آن روز توبه كند ، حالى او را رسوا نكنيم . آن اميران با يكديگر مىجوشيدند كه چه گويم « 2 » پادشاه است . حاكمست . دست ، دست اوست . اگر بىانصافست كه گويد كه مگو ؟ و اگر روز را شب گويد ، كه گويد كه خطاست ؟ گر قامت سرو را دو تا مىگويى * ور ماه دو هفته را جفا مىگويى

--> ( 1 ) - و در چشم ايشان نسخه ( 2 ) - چه كنيم نسخه .