جلال الدين الرومي

46

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

حديث روى عن عمر بن الخطاب رضى اللَّه عنه انه قال قال رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و سلم « من خرج من ذلّ المعاصى الى عزّ التّقوى اغناه اللَّه تعالى بلا مال و اعزّه اللَّه بلا عشيرة و من رضى من اللَّه باليسير من الرّزق رضى اللَّه عنه بالقليل من العمل » ترجمه حديث و پارسى خبر آن است كه امير المؤمنين عمر خطّاب ، آن محتسب شهر شريعت ، آن عادل مسند اصل طريقت ، آن مردى كه چون درّهء عدل در دست امضاى اقتضاى عقل گرفت ، ابليس را زهرهء آن نبود كه در بازار وسوسهء خويش به طرّارى و دزدى ، جيب دلى بشكافت « 1 » عاشقى بود بر حضرت كه هرگز نفاق ، راه وفاق او نزد . دهر پرمداهنت بروغن خيانت ، فرق ديانت او چرب نكرده بود . شعر زهره دارد حوادث طبعى * كه بگردد بگرد لشكر ما ما بپر مىپريم سوى فلك * زانكه عرشيست اصل و جوهر ما اين عمر كه ذرهء « 2 » از فضائل او شنيدى ، چنين روايت مىكند از سيد ممالك و خواجهء مسالك ، آن مردى كه قمر در خدمت او كمر بستى كه ( اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ ) اول مرغى كه در سحرگاه محبت نطق صدق زد ، او بود . پيش از همه شراب اتحاد نوشيد و قباى استعداد پوشيد . شعر گنجينهء اسرار الهى مائيم * بحر درر نامتناهى مائيم بنشسته بتخت پادشاهى مائيم * بگرفته ز ماه تا بماهى مائيم

--> ( 1 ) - شكافت نسخه ( 2 ) - شمهء نسخه .