جلال الدين الرومي
42
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
كار كه باشد هرگز چندانك جهد كند « 1 » آن كار تمام نشود و عاقبت سر به پشيمانى و خسارت بيرون كند و اگر باورت نمىآيد درنگر در فرعون و شدّاد و نمرود كه با چندان هزار آلت و عدّت و لشكر و ياور بكوشيدند « 2 » و خزينهاى عالم خرج كردند تا ايشان را از آن ملك برخوردارى باشد و نام نيكو بماند تا سالهاى دراز ايشان را به نيكى و بزرگى ياد كنند و دوست دارند چون بنام خدا پناه نگرفتند در آن كار خويش آن همه كارهاشان باژگونه شد و همه اميدهاشان نگوسان « 3 » شد . دوستى خواستند ، دشمن روى عالم شدند « 4 » . نيكنامى خواستند ، بدنام عالم شدند . در دلها حرمت و عظمت « 5 » خواستند ، از پشّه و مگس حقيرتر و ننگينتر شدند و اگر خواهى كه اين سخن روشنتر شود ، در حال انبيا نظر كن كه ايشان هر كار كه كردند ، آغاز به اين كردند و پناه به اين نام گرفتند و خدمت اين نام كردند و اين نام را در ميان جان و دل جا كردند دل خود فداى اين نام كردند و در بند قبول خلق نبودند كه خلق ايشان را بد گويند ، يا نيك گويند ، در بند آن بودند تا خلق را به خدمت اين نام كشند و در پناه اين نام كشند و در بند آن نبودند كه ميان خلق ، نيك نام باشند و نام ايشان بماند ، بلك در بند آن بودند تا اين نام حق عزيز و معظم باشد و تعظيم اين نام بماند و اگر نام خود را خواستند ، هم از بهر اين نام خواستند تا خلقان بشنوند كه اين نام بزرگ نامشان را چون بزرگ كرد و چون عزيز كرد ، تا ديدهاى خلق را بگشايند كه راه غلط مكنيد و اگر نام خود را مىخواهيد ، نام خود را بهليد ، اين نام را بگيريد و اگر حرمت خود مىخواهيد ، حرمت اين نام را نگاه داريد و نام خود را فراموش كنيد و اين نام را ياد داريد كه هر كه نام خود جست ، نام خود را گم كرد و هر كه نام خود را درين نام گم كرد ، نيك نامى يافت تا ابد و از انبيا مصطفى چستتر بود . درين خدمت نيكنامى او از ديگران افزونتر شد . چون دست درين نام زدند ، مرغكان ضعيف ابابيل ، دمار از دماغ پيلان مست برآوردند . بر خوان : ( أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ ) كورى آن
--> ( 1 ) - در آغاز آن كار هر چند كه جهد كنند نسخه . ( 2 ) - لشكر و ملك و بازو بكوشيدند و انديشيدند نسخه . ( 3 ) - نگوسار نسخه . ( 4 ) - گشتند نسخه . ( 5 ) - در دلها عظمت و حرمت نسخه .