جلال الدين الرومي

35

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

شيطان گفت ( انا برئ منك ) مىفرمايد خداوند جل جلاله : اى مردمان ! اى مؤمنان ! چون شما را يار بدى از بيرون به بدى خواند و شما را وعده دهد كه شما را از اين كار چنين منفعت خواهد « 1 » و ياران بد گويند ترا ، تو آن مائى ، ما آن توئيم در مرگ و زندگانى ، مىفرمايد كه به آن غرّه مشويد كه ايشان مىخواهند تا شما را بدين دمدمه همچو خود فاسد كنند و در فساد كشند چون شما را آلوده كنند نه يار شما مانند و نه دوست شما ، از شما بيزار شوند ، مثل آن شيطان كه حكايت كرديم كه غم‌خوارگى و يارى مىنمود ، چندانك او را در دام افكند ، بعد از آن بيزار شد . شعر هر آنكه بر تو دل بندد همى بر خويشتن خندد * كه جز همچون تو نااهلى ، چو تو دلدار نپسندد ور از نوكيسه عشقى را بدست آرى تو از شوخى * قباها كز تو بر درّد ، كمرها كز تو بربندد و گر تو نيستى جز جان چنان بستانم از تو دل * كه يك چشمت همىگريد دگر چشمت همىخندد آن‌كس كه ترا اميد بىغم دادست * هان تا نخورى كه او ترا دم دادست روز شادى همه جهان يار تواند * يار شب غم ، نشان كسى كم دادست يار شب غم ، يار الهى باشد كه ايشان را بود وفاى الهى كه ( إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ) كه اخوتى و برادرى است كه حق تعالى ميان ايشان انداخته است و آنچه حق پيوند كند ، آن گسسته نشود .

--> ( 1 ) - ازين كار منفعت خواهد بودن نسخه .