جلال الدين الرومي
36
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
شعر مردم از عاقلان دژم نشود * مهر كز عقل بود كم نشود مهرى كه به غرضى بود فانى و عارضى همچون رسن پوسيده بود اندرو درآويزى بگسلد و امّا مهرى كه بىغرضى بود صحيح نه بغرض آن حبل اللَّه بود كه هرگز گسسته نشود كه ( فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى ) عالم و جاهل سفيه و عاقل ، مطيع و عاصى ، كافر و مؤمن ، جمله در وقت درماندگى ، دست در حبل اللَّه زنند و از اسباب شيطانى بيزار شوند . اما اول صف بر آن كسى ماند كه آخر كارها نكو داند كه هم از اول كار آخر كار را نظاره كند . كدام فرعون بود كه بوقت غرقاب نگفت ( آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائِيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) پادشاهى فرمود كه سرائى بنا كنيد . فصل بهار گذشت ، نكردى . فصل تابستان گذشت ، نكردى . فصل خريف گذشت ، هم نكردى . اين ساعت كه عالم يخ بند شد ، خواهى كه كاه گل سازى ؟ ندا آيد كه ( آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ ) من ( قَبْلُ ) شعر مرغ را بينى كه ناهنگام آوازى دهد * سر بريدن واجب آيد مرغ بىهنگام را قال النّبى عليه السلام « من تاب قبل الغرغرة تاب اللَّه عليه » اما سخن در آنست كه در حالت غرغره توبه تواند كردن يا نه ، تا كسى را استعداد توبه در حالت صحّت ثابت نباشد اگر به ظاهر مخالف بود و به باطن موافق ، به بيرون دور بود و به اندرون نزديك ، آن مقدار بيگانگى بوقت غرغره دفع شود . اما كسى كه نه ظاهر و نه باطن پذيرا و شايستهء توبه نبوده باشد و از اصل و بيخ خويش كژ رسته باشد نتوان او را به دامى و بادى مستقيم كرد . شعر از برف توان كوزه برآورد وليك * كيفر برد آنكس بگه پر كردن