جلال الدين الرومي

30

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

شعر منگر اندر بتان كه آخر كار * نگرستن گرستن آرد بار اول آن يك نظر نمايد خرد * بعد از آن مرغ جست ، دانه ببرد الحكاية در بنى اسرائيل برصيصا نام عابدى بود كه آوازهء زهد او بمشرق و مغرب رفته بود . هرجا رنجورى بودى ، آب فرستادندى تا او دم كردى ، رنجور در حال كه بخوردى صحّت يافتى ، چنانك همه‌كس دانستندى كه آن اثر دم اوست ، دير نكشيدى كه به گمان شدندى كه از فلان داروست . چنان معروف شده بود كه طبيبان آن روزگار بيكار شده بودند شيطان لعين ، آن حسود در كمين ، آن دشمن كهن ، آن ملعون حطب كن « 1 » آهن مىخائيد و چاره‌اى نداشت شبى آن ابليس لعين روى به فرزندان خود كرد و گفت كه هيچ‌كس نيست از شما كه مرا از اين غصه برهاند و اين مرد فرد را در دام خامى افكند ؟ از ميان پسرانش يكى بدعوى برخاست كه اين بر من نويس و از من شناس ، دل ترا من ازو خنك گردانم . گفت لاجرم فرزند راستين من باشى و روشنايى چشم كور من باشى . آن ديو بچه در خاطر ملعون خود سفرى كرد ، گفت : هيچ دامى خلق را ماوراى صورت خوب زنان جوان « 2 » نيست زيرا آرزوى زر و لقمه از يك طرفست . تو ، عاشق زرى . زر را حيات نيست كه عاشق تو باشد و ترا جويد و با تو سخن گويد ، اما عاشق صورت زنان جوان از هر دوسويست . تو ، عاشق و طالب ويى و او عاشق و طالب تست . تو حيله مىكنى تا او را به دزدى و آن كاله از آن سو حيله مىكند تا تو كه دزدى ، بوى راه يا بى . ديوارى را كه از يكسو بكنند چنان زود سوراخ نشود كه از هر دوسوى . يكى از اين سوى ايستاده است و مىكند ، ديگرى ازآن‌رو هم برين مقام مىكند . تبرهاى تيز برگرفته‌اند . زود سرهاى دو تبر بهم ديگر رسند . اكنون حجابى كه در ميان تست و ميان آن زن يعنى

--> ( 1 ) - آن خطاب ملعون كن نسخه ( 2 ) - صورت زنان جوان نسخه