جلال الدين الرومي

29

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

در كام دام بمانم . شعر ما را همه رنج از طمع خام افتد * وز فتنهء نفس و خارش كام افتد مرغى كه براى دانه در دام افتد * اندر قفس تنگ و سر بام افتد اى نفس حريص كم از مرغى كه بهر دانه نيارد رفتن و هر دانه نيارد گرفتن با آنك معده‌اش مىسوزد از گرسنگى عقل آن مرغك مىگويد كه اين سوزش به از آنك در دام بمانى اين دهان را بربند اين دانه را رها كن دانه از جايى جوى كه خوفى نباشد « 1 » و چون بر دانه‌اى بنشيند كه آنجا خوف و خطر كمتر باشد و دور از شر و ضرر ، هم پنجاه « 2 » بار چپ و راست مىنگرد تا مردار خوارى يا گربه‌اى در كمين نباشد كه مرا غافل بيند . دزد آن را آرزو كند كه او را نبندند ، هر كرا احمق بينند « 3 » زيركان را آرزو كند كه برو بخندند . شعر بر سر دانه مرغكى صد بار * بنگرد پيش و پس يمين و يسار جان او بهر آن بدانديش است * كش غم جان ز عشق نان بيش است كو آن صديقى كه بر دانهء « 4 » كسب خود نشيند چپ و راست نگرد كه نبايد كه به اين لقمه حرام كه مىنگرم « 5 » مردارخوار نفس در كمين باشد يا گربهء شهوات شيطانى قصد من دارد يا دام قهر حق به اين دانه پيوسته بود در رخ اين زن بيگانه مىنگرم ، نباشد كه گردنم در دام بماند . به چشم پرخمارش نظر مىكنم مبادا كه اندر سويداى غيب جاسوسى باشد كه گلوى من بگيرد .

--> ( 1 ) - اين دانه را رها كن دانه را از جايى جو كه خوفى نباشد و دانه‌اى كه آن را صياد نباشد نسخه . ( 2 ) - پنجه نسخه . ( 3 ) - بيند نسخه . ( 4 ) - كه چون بر دانه نسخه . ( 5 ) - با اين لقمه كه مىنگرم نسخه .