عبد الله الأنصاري الهروي

83

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! كدام زبان به ستايش تو رسد ؟ كدام خرد صفت تو بر تابد ؟ كدام شكر با نيكوكارى تو برابر آيد ؟ كدام بنده به گزارد عبادت تو رسد ؟ الهى ! از ما هر كه را بينى ، همه معيوب بينى ، هر كردار كه بينى ، همه با تقصير بينى ، با اين همه نه باران برمىبازايستد ، نه جز گل كرم مىرويد . چون با دشمن ، با سخط به چندين برى ، پس سور پسنديدگان را چه اندازه و آيين محبان را چه پايان ، مقام عارفان را چه حد و شادى دوستان را چه كران ؟ الهى ! اين سوز ما امروز درد آميزست ، نه طاقت بسر بردن نه جاى گريز است . الهى ! اين چه تيغ است كه چنين تيزست ؟ نه جاى آرام و نه روى پرهيزست . الهى ! هر كس بر چيزى ، و من ندانم بر چه‌ام ؟ ! بيمم آن است كه كى پديد آيد كه من كيم . الهى ! كان حسرت است اين تن من ، مايه درد و غم است اين دل من ، مىنيارم گفت كاين همه چرا بهره من ، نه دست رسد مرا بر معدن چاره من . الهى ! بود من بر من تاوان است ، تو يك بار بود خود بر من تابان . الهى ! معصيّت من بر من گران است ، تو رود جود خود بر من باران . الهى ! جرم من زير حلم تو پنهان است ، تو پرده عفو خود بر من گستران .