عبد الله الأنصاري الهروي
79
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
تا برسد ، نور ازلى بجاست . محنت همه در نهاد آب و گل ماست * پيش از گل و دل چه بود ؟ آن حاصل ماست الهى ! تو آنى كه از بنده ناسزا بينى و به عقوبت نشتابى ، از بنده كفر مىشنوى و نعمت از وى باز نگيرى ، توبت و عفو بهر وى عرضه مىكنى ، و به پيغام و خطاب خود او را مىباز خوانى ، و گر باز آيد وعده مغفرت مىدهى ، كه إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ ، چون با دشمن بد كردار چنينى ، چه گويم كه با دوستان نيكوكار چونى ؟ من چه دانستم كه مزدور است كسى كو را بهشت رأس المال است ، و عارف اوست كه در آرزوى يك لحظه وصال است ؟ من دانستم كه حيرت به وصال تو طريق است ، و ترا او بيش جويد كه در تو غريق است : كى خندد اندر روى من بخت من از ميدان تو ؟ * كى خيمه از صحراى جانم بر كند هجران تو ؟ كى روم بر بوى تو در كوى جست و جوى تو * با مهر و گفت و گوى تو از هر سويى جريان تو ؟ درد و درمان ، غم و شادى ، فقر و غنا ، اين همه صفات سالكان است در منازل راه ، اما مرد كه به مقصد رسيد ، او را نه مقام است نه منزل ، نه وقت و نه حال ، نه جان و نه دل .