عبد الله الأنصاري الهروي

80

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! وقت را به درد مىنازم ، و زيادتى را مىسازم ، به اميد آنكه چون در اين درد بگدازم ، درد و راحت هر دو براندازم . الهى ! دوستان تو سران و سرهنگانند ، بىگنج و خواسته توانگرانند ، به نام درويشانند و توانگران جهان خود ايشانند دردها دارند و از گفتن بىزبانند . الهى ! تو مؤمنان را پناهى ، قاصدان را بر سر راهى ، عزيز كسى كه تو او را خواهى ، اگر بگريزد او را در راه ، طوبى آن كس را كه تو او رايى ! آيا كه تا از ما خود كرايى ؟ الهى ! گر دارم ، چون كه بوى نمىبويم ؟ ور ندارم ، من اين حسرت با كه گويم ؟ الهى ! او كه يك نظر ديد ، عقل او پاك برميد ، پس او كه دايم به ديده دل ترا ديد ، چون بياراميد ؟ عجب كارى است كار او كه مىنگرد در او و مىجويد او را هم از او . او - جل جلاله - با جوينده خود همراه است ، پس اين جستن او را چه به كار است . الهى ! هر چند كه از بد سزاى خويش بدردم ، لكن از مفلس نوازى تو شادم . الهى ! من به قدر تو نادانم و سزاى تو را ناتوانم ، در بيچارگى خود سرگردانم و روز بروز بر زيانم . الهى ! من كيم كه بر درگاه تو زارم يا قصه درد خود به تو بردارم .