عبد الله الأنصاري الهروي
77
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
الهى ! او كه حق را به دليل جويد ، به بيم و طمع پرستد ، و او كه حق را به احسان دوست دارد ، روز محنت برگردد ، و او كه حق را به خويشتن جويد ، نايافته يافته پندارد . الهى ! عارف ترا به نور تو مىداند ، از شعاع وجود عبارت نمىتواند ، در آتش مهر مىسوزد و از نار باز نمىپردازد . از كجا بازيابم آن روز كه تو مرا بودى و من نبودم ؟ تا باز آن روز نرسم ، ميان آتش و دودم ، ور به دو گيتى آن روز را بازيابم ، بر سودم ، ور بود تو دريابم ، به نبود خود خشنودم . آه از دوستى كه همه گرد بلا انگيزد ، آب از چشمه چشم ريزد ، آتشى است كه جان و دل سوزد ، معلمى است كه همه بلا و جور آموزد ، از كشتن عاشقان همواره دست در خون دارد ، از براى آن كه حجره از كوى عافيت بيرون دارد هر جا كه نزول كند جان خواهد به نزل ، تا عافيت در سر بلا شود و فراغت در سر شغل . اى يار مهربان ، بارم ده تا قصه درد خود به تو پردازم ، و بر درگاه تو مىزارم ، و در اميد بيم آميز مىنازم ، الهى ! فاپذيرم تا با تو پردازم ، يك نظر در من نگر تا دو گيتى به آب اندازم . جوينده تو همچو تو فردى بايد * آزاد ز هر علت و دردى بايد زان مىنرسد به وصل تو هيچ كسى * كاندر خور غمهاى تو مردى بايد