عبد الله الأنصاري الهروي

72

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

روح است و قرب تو نور ، جوينده تو كشته با جان است و يافت تو رستخيز بىصور . اى يافته و يافتنى ! از مست چه نشان دهند جز بىخويشتنى ، همه خلق را محنت از دورى است و اين بيچاره را از نزديكى ، همه را تشنگى از نايافت آب است و ما را از سيرابى . الهى ! همه دوستى ميان دو تن باشد سديگر در نگنجد ، در اين دوستى همه تويى من در نگنجم . گر اين كار سر از من است مرا بدين كار نه كار ، ور سر از توست همه تويى من فضولى را به دعوى چه كار . الهى ! از كجا بازيابم من آن روز كه تو مرا بودى و من نبودم ، تا باز بدان روز نرسم ميان آتش و دودم ، اگر به دو گيتى آن روز من يابم پرسودم ، ور بود خود را دريابم به نبود خود خشنودم . الهى ! اى داننده هر چيز و سازنده هر كار و دارنده هر كس ! نه كس را با تو انبازى و نه كس را از تو بىنيازى ، كار به حكمت مىاندازى و به لطف مىسازى ، نه بيداد است و نه بازى . الهى ! نه به چرايى كار تو بنده را علم ، و نه بر تو كس را حكم ، سزاها تو ساختى ، و نواها تو خواستى ، نه از كس به تو ، نه از تو به كس ، همه از تو به تو ، همه تويى بس . الهى ! ترا آنكس بيند كه ترا در ازل ديد و وى ترا ديد كه دو گيتى او را ناپديد ، و ترا او ديد كه ناديده پسنديد . آه از قسمتى پيش از من رفته ، فغان از گفتارى كه خود رايى گفته ، چه سود اگر شادزيم يا آشفته ؟