عبد الله الأنصاري الهروي
70
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
گناهكاران و معترفان ، كس باز نيامد تا باز نياوردى ، و كس راه نيافت تا دست نگرفتى ، دست گير كه جز از تو دستگير نيست ، درياب كه جز از تو پناه نيست و سوال ما را جز از تو جواب نيست و درد ما را جز از تو دارو نيست و از اين غم ما را جز از تو راحت نيست . الهى ! تو دوستان خود را به لطف پيدا گشتى ، تا قومى را به شراب انس مستان كردى ، قومى را به درياى دهشت غرق كردى ، ندا از نزديك شنوانيدى و نشان از دور دادى ، رهى را باز خواندى و آنگه خود نهان گشتى ، از وراى پرده خود را عرضه كردى و به نشان عظمت خود را جلوه كردى ، تا آن جوانمردان را در وادى دهشت گم كردى ، و ايشان را در بىطاقتى سر گردان كردى . اين چيست كه با آن بيچارگان كردى ؟ داور آن نفير خواهان تويى ، و داده ده آن فرياد جويان تويى ، و ديت آن كشتگان تويى ، و دستگير آن غرق شدگان تويى ، و دليل آن گم شدگان تويى ، تا آن گم شده كجا با راه آيد ، و آن غرق شده كجا باكران افتد ، و آن جانهاى خسته كى بياسايد ، و آن قصه نهانى را كى جواب آيد ، و آن شب انتظار ايشان را كى بامداد آيد ؟ الهى ! تو آنى كه نور تجلى بر دلهاى دوستان تابان كردى ، چشمههاى مهر در سرهاى ايشان روان كردى ، و آن دلها را آينه خود و محل صفا كردى ، تو در آن پيدا و به پيدايى خود در آن دو گيتى ناپيدا كردى .