عبد الله الأنصاري الهروي

7

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

زهى مردك سودايى ! از او خواه كه دارد و مىخواهد كه بخواهى ، از او مخواه كه ندارد و مىترسد كه از او بخواهى . يكى مىدود و نمىرسد ، و يكى خفته و به دو مىرسد . اگر تو خالق را شناختيى به در مخلوق نپرداختيى . تا تو بر جان و مال مىلرزى ، حقّا كه به دو جو نمىارزى . در حق دنيا چه گويم ؟ كه به رنج به دست آرند ، و به زحمت نگاه دارند ، و به حسرت بگذارند . بنده آنى كه در بند آنى ، آن نماى كه آنى تا در نمانى ، و گرنه به تو نمايند چنان كه سزاى آنى . درويشى پنهان بايد ، چون پيدا شد برهان بايد . اگر دارى مگو ، و اگر ندارى دروغ مگو ! آن كه دارد مىپوشد ، و آن كه ندارد مىخروشد و مىفروشد . اگر از قفس دنيا رستى ، به لطف احد پيوستى . دنيا بر خلق پاش و زنده باش ، درون كس مخراش و بنده باش . الهى ! اگر كار به گفتار است ، بر سر گويندگان تاجم ، و اگر به كردار است ، به مورى محتاجم .