عبد الله الأنصاري الهروي
8
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
الهى ! اگر حساب با مايهداران است ، من درويشم ، و اگر با مفلسان است ، من در پيشم . يك ذرّه شناخت ، به از دو عالم يافت . زاد برگير كه سفر نزديك است ، و ادب آموز كه صحبت ملوك بس باريك است ، و از ندامت چراغى افروز كه عقبه تاريك است . بىنيازى را - از خلق - تاج كن و بر سر نه ، و سرانجام خود را چراغ در بر نه ! طالب دنيا رنجور است ، و طالب عقبى مزدور است ، و طالب مولى مسرور است . ايمن منشين ، كه هلاك شوى ، ايمن آن زمان شوى ، كه با ايمان زير خاك شوى . نه در رنگ و پوست نگر ، در نقد دوست نگر . به عاريت نازيدن ، كار زنان است ، از ديده جان ديدن كار مردان است . اگر درآيى ، در باز است ، و اگر نيايى ، خداى بىنياز است . الهى ! آن را كه تو خواهى ، آب در جوى او روان است ، و آن را كه نخواهى ، او را چه درمان است ؟ آه از تفاوت راه ، دو پاره آهن از يك بوته گاه ، يكى نعل ستور و ديگرى آينه شاه ! مرغ را دانه بايد و طفل را شير ، و شاگرد را استاد بايد و مريد را پير .