عبد الله الأنصاري الهروي

67

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! چند نهان باشى و چند پيدا ؟ كه دلم حيران گشت و جان شيدا ، تا كى از استتار و تجلى ؟ كى بود آن تجلى جاودانى ؟ الهى ! چند خوانى و رانى ؟ بگداختم در آرزوى روزى كه در آن روز تو مانى . تا كى افكنى و برگيرى ؟ اين چه وعد است بدين درازى و بدين ديرى ؟ سبحان الله ! ما را بر اين درگاه همه نياز ، روزى چه بود كه قطره‌اى از شادى بر دل ما ريزى ؟ تا كى ما را مىآب و آتش بر هم آميزى ؟ اى بخت ما ، از دوست رستخيزى . روزگارى او را مىجستم خود را مىيافتم ، اكنون خود را مىجويم او را مىيابم ، اى حجت را ياد و انس را يادگار ، چون حاضرى اين جستن به چه كار ؟ الهى ! يافته مىجويم ، با ديده ور مىگويم ، كه دارم چه جويم ، كه مىبينم چه گويم ، شيفته اين جست و جويم ، گرفتار اين گفت و گويم ، اى پيش از هر روز و جدا از هر كس ، مرا در اين سور هزار مطرب نه بس . الهى ! به عنايت ازلى تخم هدايت كاشتى ، به رسالت انبيا آب دادى ، به معونت و توفيق پروردى ، به نظر خود به برآوردى . خداوندا ! سزد كه اكنون سموم قهر از آن باز دارى ، و كشته عنايت ازلى را به رعايت ابدى مدد كنى .