عبد الله الأنصاري الهروي
46
مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى
عبوديت بيش ازين برنتابد كه بعضى داند و بعضى نه - همه اللّه داند و بس . الهى ! چون من كيست كه اين كار را سزيدم ؟ اينم بس كه صحبت ترا ارزيدم . جز خداوند مفرماى كه خوانند مرا * سزد اين نام كسى را كه غلام تو بود خداوندا ! يك دل پر درد دارم و يك جان پر زجر ، عزيز دو گيتى ! اين بيچاره را چه تدبير ؟ خداوندا ! درماندم نه از تو و لكن درماندم در تو ! اگر هيچ غايب باشم گويى كجايى ؟ و چون با درگاه آييم ، در را بنگشايى ! خداوندا ! چون نوميدى در ظاهر اسلام حرمان است ، و اميد در عين حقيقت بىشك نقصان است ، ميان اين و آن رهى را با تو چه درمان است ؟ چون شكيبايى در شريعت از پسنديدگى نشان است ، و ناشكيبايى در حقيقت عين فرمان است ، ميان اين و آن رهى را با تو چه برهان است ؟ خداوندا ! هر كس را آتش در دل است ، و اين بيچاره را در جان ، از آن است كه هر كس را سر و سامان است ، و اين درويش بىسر و سامان است ! خداوندا ! موجود نفسهاى جوانمردانى ! حاضر دلهاى ذاكرانى ! از نزديك نشانت مىدهند و برتر از آنى ! و از دورت مىپندارند و نزديكتر از جانى !