عبد الله الأنصاري الهروي

25

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

الهى ! با غم و حسرتم ، بىجرم و بىتهمتم ، و بىتو بيتم و به حيرتم ، در زندان محنتم ، بسته مشيتم . اى موصوف به كرم وجود ، اى انس و جن را خالق و معبود ! اى آنكه گردن گردون گردان در ربقه تسخير توست ، و بر سر عظام رميم لجام تقدير توست ، فردوس بوستان توست ، قيامت ميزان توست ! سرگشته قضاى تو جباران ، شكسته عزّت كبرياى تو قهاران ! الهى ! اگر نه از تو آغاز اين كارستى ، لاف بندگى تو را كه يارستى ؟ الهى ! اگر كار نه از خدمت خاستى ، پسر عمران به طلب ارنى كى برخاستى ؟ و اگر نه ترا اين معنى بايستى محمّد مصطفى قاب قوسين را نشايستى . يكى را جواب لن ترانى گفت و بار كوه جهان بر دلش نهفت ، ديگرى در خانه‌ام هانى خفت . الهى ! اگر ابليس آدم را بدآموزى كرد ، گندم آدم را كه روزى كرد ؟ يكى را دوست مىخواند ، و يكى را مىراند ، و كسى سر قبول ورد نمىداند . سبحان الله اين چه درياى بىپايان است ؟ ! صد هزاران دل صديقان با خون آميخته كه نه از نسيم وصال به مشام فراق ايشان بويى رسيده و نه از منهل قرب شربتى چشيده . اگر همه عالم باد گيرند ، چراغ مقبل نميرد ، و اگر آب گيرد ، داغ مدبر نشويد .